همه چیزشان بوی مردگی میدهد! سخنانشان تکرار تملق های هزاران ساله است! از گستاخی پرواز میترسند!
راستش را بگویم اصلا همان بهتر که این آقا نمیخواهد مناظره کند, چون در همسخنی با این گونه افراد ارزش من پایین میامد. گویا تصمیم دارد به جای مناظره به یکی از همین مهمانی های تلویزیونی برود!
حوصله ام را سرمیبرند! چیزی برای تحریک اندیشه ام ندارند!
صداقت را اینها ضعف میپندارندو رک گویی را جدال و هنوز نمیدانند که اندیشه تیز و بران است, گویا وازلین را بیشتر دوست دارند!
جهان سوم همین است! همه چیز تظاهر است! حکومتی که نگاه به حجاز دارد ولی خود را جمهوری مینامد!
نویسندگانی که از خود چیزی ندارند, کتآبهایی که فقط برای خودنمایی نویسندگان قبرستان اندیشه هستند!
بحث های پوچ پیرمردانی که به جای شطرنج اندیشه به قربان صدقه رفتن و لاس زدن بایکدیگر مشغولند!
اپوزیسیونی که هنوز نمیدانم آن را خانه سالمندان یا کودکستان بچه آخوند های صادراتی بنامم!
یادم نمیآید بار آخری که دو کلمه حرف حساب از اینها شنیده باشم کی بوده است!
همه چیز شان ملال آور است ! دلم هوای دوری از این مردمان دارد! کتاب هایم را به این ها ترجیح میدهم!
بهتر که کمتر بینشان هستم.
یکشبه که نمیشود از چاه جمکران با دو تا ژست تو خالی به مدرنیته رسید. فرایند ایجاد یک همبودگاه مدرن نیاز به زمان و گزاراز سراب های پوچ بیفرهنگی این یکشبه اندیشمند شدگان دارد!
خسرو فروهر , امرداد ماه ۲۵۷۶ ایرانی
از گستاخی پرواز میترسند
