کارل پوپر و دلایل همکاری هنرمندان چپ ایران با استبداد اسلامی

منتشرشده در برنامه‌های تلویزیونی | دیدگاه‌ها برای کارل پوپر و دلایل همکاری هنرمندان چپ ایران با استبداد اسلامی بسته هستند

چه بایدکرد؟گفتگوی علیرضا میبدی با دکترعلی میرفطروس

منتشرشده در برنامه‌های تلویزیونی | دیدگاه‌ها برای چه بایدکرد؟گفتگوی علیرضا میبدی با دکترعلی میرفطروس بسته هستند

بهرام مشیری،«پدیده»ای که بایدازنوشناخت!(2)

خسرو  فروهر 

   بهرام مشیری،«پدیده»ای که بایدازنوشناخت!(2)

PDF: بهرام مشیری پدیده ای که از نو باید شناخت ! نوشته برای دانلود

(از«استادکاظم غوّاص»تا«استادبهرام مشیری»)

*درحالیکه پژوهشگران تاریخ هنرمعاصر از حضور200نقّاش ومجسمه ساز در دوران رضاشاه ومحمدرضاشاه یادمیکنند،بنظرآقای بهرام مشیری: «درتمام این دوران،یک شاعر،یک موسیقیدان،یک نقّاش نداریم»!!

 

*به عقیدهء بهرام مشیریدانشگاهی که درزمان رضاشاه ومحمدرضا شاه پایه گذاری شد مزبله (زباله دان بود!

 

*امیدوارم که آقای مشیری دریک مناظرهء تلویزیونی شرکت کندتامن،مغالطه ها،اقتباس هاواشتباهات تاریخی او را نشان دهم.

 

****

یادآوری:

نوشتهء زیر،متن یک برنامهء تلویزیونی است که چندین بار  بازپخش وتکرارشده است. استقبال ازاین برنامه، نشانه ای از بیداری وآگاهی ملّی ما است. براین اساس، بنابه خواست بسیاری ازدوستان (خصوصاً ازداخل ایران) این برنامه اینک با اضافاتی، ازگفتاربه نوشتارتبدیل شده که بخش دوم آنرادر زیر ملاحظه می کنید.

 

خ.ف

 

بازهم«کویرفرهنگی»!

بطوری که گفتیم: بهرام مشیری  ظاهراً دریک«کویرفرهنگی»زندگی میکند، بهمین جهت درعرصهء تاریخ وفرهنگ ایران ِ معاصر هیچ درخت تناوری نمی یابدو لذامدّعی است که:

درتمام دوران رضاشاه ومحمدرضاشاه،یک شاعر،یک موسیقیدان، یک نقّاش نداریم»!

درحالیکه میدانیم که نخستین نقّاشان،موسیقیدانان وهنرمندان تآتروسینما  توسط رضاشاه به خارج اعزام شدندوهمچنین نخستین سنگ بنای«هنرستان موسیقی»، «دانشکدهء هنرهای زیبا»،تاسیس «انجمن آثارملّی»وغیرهدر زمان رضاشاه  انجام شد. ازاین گذشته، بامراجعه به کتاب های  ارزشمندی مانند «پژوهشگران معاصر»نوشتهءهوشنگاتحاد(در14جلد)

0 1 3 4 5

ملاحظه میکنیم که برخلاف ادعای آقای مشیری،درزمان رضاشاه ومحمدرضاشاه،ما بابزرگانی مانندمحمد قزوینى،محمدعلى فروغى، سیدحسن تقى‏زاده، عبدالعظیم قریب، على‏اکبر دهخدا، احمد بهمنیار،ابراهیم پورداود، محمدتقى بهار، ذبیح بهروز، على‏اصغر حکمت،قاسم غنى، صادق رضازاده‏شفق، غلامرضا رشیدیاسمى،احمد کسروى، سعید نفیسى،عباس اقبال آشتیانى، بدیع‏الزمان فروزانفر،صادق هدایت،نیمایوشیج، نصراللّه فلسفى،حبیب یغمایى، جلال‏الدین همایى‏، مجتبى مینوى‏،عبدالحسین زرّین کوب، منوچهر ستوده، احمدتفضّلی، مهردادبهار،فریدون آدمیّت، هماناطق، محمدجعفرمحجوب، فضل الله رضا، استاداحسان یارشاطر،احمدشاملو،فروغ فرّخزاد،سیمین بهبهانی….. و باموسیقیدانان ون قاشان برجسته ای مانندکمال المُلک، مرتضی نی داوود، کلنل علی نقی خان ِ وزیری، قمرالملوک وزیری، محمدعلی امیرمجاهد، ارسلان درگاهی و دیگران.

 

200نقّاش ومجسمه ساز!

درکتاب «پیشگامان نقاشی معاصر ایران» ،تالیف جوادمجابی

15

از200نقّاش ومجسمه ساز یاد میشودکه همه درهمین دوران  رشدوپرورش یافته اند، ازجمله: غلامحسین نامی، بهمن محصّص، بهجت صدر، محمودجوادی پور، احمد اسفندیاری، محمودفرشچیان، آیدین آغداشلو ،پرویزتناولی، سهراب سپهری،منصورهء حسینی،ایران درّودی، فریدهء لاشائی،علیرضا اسپهبد ودیگران….

درواقع،برخلاف نظربهرام مشیری،مدرنیسم ادبی وهنرنوگرای ایران در دورهء رضاشاه وخصوصاً درزمان محمدرضاشاه رشد وپرورش وقوام یافت.

6 7 8

منصورهء حسینی،متولّد1305

9

ایران درّودی،متولد1315

 

براستی!چگونه میتوان اینهمه را ندیدومانندآقای بهرام مشیری مدّعی بودکه«درتمام دوران رضاشاه ومحمدرضاشاه،یک شاعر،یک موسیقیدان، یک نقّاش نداریم»!!

 

بهرام مشیری وتاسیس دانشگاه تهران!

دربارهء تاسیس دانشگاه توسط رضاشاه هم ، حرف های آقای مشیری  بسیارعجیب و مصداق مقالهء«درنگی در یاوه‌گویی ما ایرانیان»است. به عقیدهء بهرام مشیری:

دانشگاهی که درزمان رضاشاه ومحمدرضا شاه پایه گذاری شد مزبلهای بود که از درون آن ،تنها افراد توسری خور و تکنوکرات بیرون آمدندوطبیعی است که در مزبله ،چیزی رشد نمی کنه ، فقط در گلزار هست که چیزی رشد میکنه»!»(سرزمین جاوید،1386 و 10آبان1391).

می بینیم که بهرام مشیری  رشدوتحصیل هزاران ایرانی متفکّر واندیشمنددر دانشگاه های ایران را،رشدو تحصیل در«مزبله» ( زباله دان)میداند. این سخن آقای مشیری دربارهء دانشگاه های زمان رضاشاه و محمدرضاشاه، تکرارسخنان آیت الله خمینی دربارهء دانشگاه های  آن زمان است.آیت الله خمینی نیز ضمن اینکه سیاست فرهنگی رژیم پهلوی را« اُم الامراض» میداند،درکتاب «صحیفهء نور»، جلد15،صفحهء 432می گوید:

  این پدر و پسر نگذاشتند که این کشور جلو برود، نگذاشتند دانشگاه، دانشگاه باشد».

آیت الله خمینی درصفحهء121،جلد8،ودرجلد 6 , ص 182 «صحیفهء نور» میگوید:

10

این پدر و پسر(یعنی رضاشاه ومحمدرضاشاه) ، نیروی انسانی ما را از بین بردند. الآن شما باید چراغ بردارید و بگردید دوره که انسان پیدا بکنید! نگذاشتند انسان پیدا بشود. دانشگاهها را نگذاشتند دانشگاه اسلامی باشد، دانشگاه انسانی باشد…..در سالهای بسی طولانی جوانان ما را با افکار مسموم پرورش داده و عمال داخلی استعمار بر آن دامن زده اند و از یک فرهنگ فاسد استعماری جز کارمند و کارفرمای استعمارزده حاصل نمیشود. ».

اینگونه دیدگاه های مشترک«ملّی ها»و«مذهبی ها»بانظرات آیت الله خمینی بودکه درسال 57 باعث روی کارآمدن جمهوری اسلامی درایران گردید.

11

   برخی استادان دانشکدهء ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران  در اواخر دوران پهلوی

ردیف نخست از راست: 2. دکتر جمال رضایی 8. استاد مجتبی مینوی 9. استاد منوچهر مرتضوی10. دکتر ماهیار نوابی 11. دکتر غلامرضا سلیم 

ردیف دوم از راست: 1.استاد سیدجعفر شهیدی 2. دکتر مهدی محقّق 3. دکتر ناصرالدینشاه‌حسینی 4.استاد ایرج افشار 6. دکتر عباس زریاب خویی 7. دکتر حسینقلی ستوده

ردیف سوم از راست: 3. دکتر محمدابراهیم باستانی پاریزی 5. استاد محمدتقی دانش‌پژوه

6دکتر فریدون بدره‌ای 7. استاد قدرت‌الله روشنی زعفرانلو.

«الیت»های بهرام مشیری وانقلاب اسلامی!

  بهرام مشیری دربرنامهء15 اکتبر2012«سرزمین جاوید»گفته است:

این الیت است که مردم رابدنبال خود می کشد،واین الیت است که مردم را رهبری می کند به زندگی بهتر ورفاه وآسایش…».

سئوآل این است که فردی مانند بهرام مشیری که سال ها قبل ازانقلاب اسلامی درآمریکا زندگی کرد و حتماً رسالات آیت الله خمینی را آزادانه وبدون هراس وسانسور مطالعه کرده بود، چرا ماننددوستانش درجبههء ملّی، در«انقلاب اسلامی»،خمینی را«گاندی»و«اَبَر مَردِ تاریخ»و«پیشوای رهائی بخش ایران»نامید و ازاو حمایت وپشتیبانی کرد؟ ویاچرا درآن هنگام ودرفضای بازوآزادآمریکاآقای مشیری نقدی دربارهء اسلام و رسالات ارتجاعی آیت الله خمینی منتشر نکرد؟.ازاین گذشته،نقش گمراه کننده و ویرانگر ِ«الیت»ها ی محبوب آقای مشیری درآستانهء انقلاب اسلامی را بیادآوریم تا ببینیم«برما چه رفته است؟!»:

 

12

خبرنامهء جبههء ملّی:خورشید از غرب به شرق آمد!

در شمارهء پنجشنبه 12 بهمن ۱۳۵۷ برابر اول فوریه ۱۹۷۹ میلادی

«خبر‌نامهء جبههء ملّی»، به مناسبت ورود آیت‌الله خمینی به کشور، تمام صفحه اول اختصاص به تصویر نقاشی شده از آیت‌الله خمینی داشت، با این عبارت:

– «‌اینک مردی می‌آید مرد‌آسا که قطره قطره خون درد‌کشیدگان وطن در تن او جاری است.‌»

در سرلوحهء خبر‌نامهء «جبههء ملّی» نیز در یک کادر،این عبارت آمده است: «‌تنها همین یک‌بار است که خورشید از غرب به شرق می‌آیددر مطلبی بعد با عنوان «‌بشارت» نیز چنین نوشته شده است:

اینک مردی می‌آید مرد آسا، که قطره قطره خون ِ درد‌کشیدگان وطن در تن او جاری است و چکه چکه خون شهیدان از قلب او فرو چکیده است. مردی که خاطرهء رنج یک ملّت است و مژدهء رهایی ِ همهء ملت‌ها از رنجنه یک قدیس، نه یک معجزه، نه یک دست ِ از آستین ِ غیب در آمده، بلکه انسان راستین عصر حاضر و ابَر‌مرد ِ زندهء تاریخ می‌آید. مردی که همه، عزم ِ راسخ است و همه، ارادهء پولادینمردی چنین، دو بار نمی‌آید. در تمام طول حیات انسان، تنها همین یک‌بار است که خورشید از غرب به شرق می‌آید، خورشیدی که امانت شرق بود نزد غرب…»

جبههء ملّی: تُف بر چهرهء خودفروختهء بختیار!

خبرنامهء جبههء ملّی در شماره های ۵۹ هفدهم دی ماه و ۶۰ هجدهم دی ماه 57، مقالات اساسی خود را به حملات تندوسنگین به یار ِسابق خود  (دکترشاپور بختیار) اختصاص داد و با شعارهایی چون «تُف بر چهرهء خودفروختهء بختیارو «ننگ بر سازشکار  ِ خودفروخته»، عمل بختیار را به صحنهء جنگ جَمَل و رو در رو قرار گرفتن طلحه و زُبیر با امیر المومنین علی تشبیه کرد.

 

دکتر سنجابی(رهبرجبههء ملّی): حکومت ایران باید اسلامی باشد!

13

در روزسه شنبه نوزدهم دی ماه ۱۳۵۷ برابر نهم ژانویه ۱۹۷۹ میلادی

دکتر سنجابی در مصاحبه‌ای که در جراید تهران چاپ شد، جریان دیدار خود با آیت‌الله خمینی را توضیح داد. دکتر سنجابی با ضعف وزبومی بسیار گفت:

«من ابتدا به عنوان یک مسلمان و یک ایرانی حضور حضرت آیت‌الله خمینی که امروز تمام حرکات ایران زیر نظر ایشان قرار دارد، رسیدم و گفتم همان‌طور که هر فرد مسلمان روزی چند بار خدا را به شهادت می‌گیرد. من خدا را به شهادت می‌گیرم که با هیچ سیاست خارجی به‌طور مستقیم یا غیر‌مستقیم ارتباط ندارم و در هیچ جمعیت سِرّی یا غیر‌سری ارتباط ندارم و با مقامات دولتی و با دربار ایران گفت و گو و مذاکره نکردم. برای این به این‌جا آمده‌ام تا آن‌چه را تشخیص می‌دهم بیان کنم و موضع جبهه ملی را برای شما تشریح کنم

 

علی اصغرحاج سید جوادی: «وقتی امام خمینی بیاید دیگر کسی دروغ نمی‌گوید

نشریهء «جنبش»،7بهمن 1357

14

امام می‌آید، با صدای نوح، با طیلسان و تیشهء ابراهیم، با عصای موسی، با هیأت صمیمی ِ عیسی و با کتاب محمّد و دشت‌های سرخ شقایق را می‌پیماید و خطبهء رهایی انسان را فریاد می‌کند. وقتی امام بیاید دیگر کسی دروغ نمی‌گوید. دیگر کسی به در خانهء خود قفل نمی‌زند، دیگر کسی به باجگزاران   باجی نمی‌دهد، مردم، برادر هم می‌شوند و نان ِ

شادی‌شان را با یکدیگر به عدل و صداقت  تقسیم می‌کنند و….».

 

****

درآغازاین بحث،بااشاره به مقالهء«درنگی در یاوه‌گویی ما ایرانیان»نوشتهء آقای«بهرام مُحیی»گفتیم:

  یاوه‌‌‌سرایی در رایج‌ترین روال خود، ترکیبی از نادانی و پُرگویی است و هنگامی گریزناپذیر میشود که آدمی درباره‌ء مسائلی اظهارنظر کند که یا از آنها چیزی نمیداند یا کم میداند… یاوه‌گویان پهنه‌‌ء گسترده‌ای از موضوعات گوناگون در اختیار دارند تا در آن جولان بدهند… در واقع می‌توان گفت که شمار زیادی از آنان از راه یاوه‌گویی ارتزاق می‌کنند». 

   آنچه که از باورهای آقای مشیری دربارهء تاریخ معاصرایران گفته ایم،تنها «مشتی است نمونهء خروار» ولذا شایسته است که بهرام مشیری باتحمل رنج ومرارت،ضمن تحصیل ِ عالمانه ومحققّانهء تاریخ ایران،کمی هم فروتن باشدتا بادروغ واتّهام ودشنام وتحریف کردن تاریخ،بار ِدیگر باعث گمراهی وفریب مردم وخصوصاًجوانان و«نسل سوختهء ایران» نشوند.بهرام مشیری بایدبداندکه شهرت های بازاری،بسان شهرت«استادکاظم غوّاص» بسیار زودگذر و ناپایدارند.اینگونه شهرت طلبی هابسان شهاب های بیفروغ وگذرائی هستندکه نه شبی را روشن میکنندونه باعث بینائی تاریخی ملّت مامیشوند.

امیدوارم که آقای مشیری دریک مناظرهء تلویزیونی شرکت کندتامن،مغالطه ها،اقتباس هاواشتباهات تاریخی او را نشان دهم.

 

خسرو فروهر, آذر ماه ۲۵۷۲ ایرانی

بخش نخست: بهرام مشیری،«پدیده»ای که بایدازنوشناخت!(1)

http://libertyforiran.org/fravahar/?p=887

لینک تلویزیونی:

 http://www.youtube.com/watch?v=8W9mqedRMz8&feature=youtu.be

 http://www.youtube.com/watch?v=COIvWK_UL7g&feature=youtu.be

 

خسرو فَرَوَهَر

آدینه،22آذرماه92=13دسامبر2013

 

خسرو فَرَوَهر

منتشرشده در نوشته ها | برچسب‌شده , , , , | دیدگاه‌ها برای بهرام مشیری،«پدیده»ای که بایدازنوشناخت!(2) بسته هستند

آزادی زنان, رضا شاه و مخالفینش

منتشرشده در برنامه‌های تلویزیونی | دیدگاه‌ها برای آزادی زنان, رضا شاه و مخالفینش بسته هستند

اسنادی از همکاری چپ ایران و جبهه ملی با آخوندها

منتشرشده در برنامه‌های تلویزیونی | دیدگاه‌ها برای اسنادی از همکاری چپ ایران و جبهه ملی با آخوندها بسته هستند

نقش ملایان و روشنفکر نمایان در رفتارهای اجتماعی درايران

منتشرشده در برنامه‌های تلویزیونی | دیدگاه‌ها برای نقش ملایان و روشنفکر نمایان در رفتارهای اجتماعی درايران بسته هستند

بهرام مشیری، «پدیده»ای که بایدازنوشناخت!(1)

خسرو  فروهر 

PDF: بهرام مشیری پدیده ای که از نو باید شناخت ! نوشته برای دانلود

بهرام مشیری،«پدیده»ای که بایدازنوشناخت!(1)

 

(از«استادکاظم غوّاص»تا«استادبهرام مشیری»)

 

*حدود 45 سال پیش، شاعرگمنامی به نام «کاظم غوّاص» شعرهای«حزین لاهیجی »رابنام خویش چاپ می‌کردوبااین کار،اعتبار و شهرت بسیار زیادی به دست آورده بودبطوریکه شاعران بزرگی ماننداستادشهریار،نیمایوشیج، نادر نادرپور، هوشنگ ابتهاج، فریدون مشیری، سیمین بهبهانی و دیگران به دیدار ِ«استادغوّاص»می رفتند وبه دوستی بااو افتخارمیکردند!، امّا

*بهرام مشیری مانند«بحرالعلوم»و«علّامهء دهر» دربارهء همه چیزوهمهء کس،اظهار«فضل» می کند ومعلوم نیست که او اینهمه اطلاعات مختلف وگسترده را کِی؟ یادر کجا آموخته است؟ واساساًپایه ومایهء تحصیلاتش چیست؟

*بهرام مشیری حتّی یک مقالهء ارزشمنددربارهء شاهنامهء فردوسی ننوشته، امّادریک «خودشیفتگی»(نارسیسیسم)، کار  ِ سَتُرگ استادجلال خالقی مطلق(درتصحیح 30سالهء شاهنامهء فردوسی) را به سُخره گرفته و در حالیکه ازخواندن حتّی یک صفحه کتاب به زبان عربی، عاجزوناتوان است، ترجمهء گرانقدر استاد محمودمهدوی دامغانی(استاد ِمُسلّم زبان وادبیّات عرب)را بی ارزش  دانسته است!!

  

یادآوری:

نوشتهء زیر، متن یک برنامهء تلویزیونی است که چندین بار بازپخش و تکرارشده است. استقبال ازاین برنامه، نشانه ای از بیداری وآگاهی ملّی ما است. براین اساس، بنابه خواست بسیاری ازدوستان(خصوصاً ازداخل ایران) این برنامه اینک با اضافاتی،ازگفتاربه نوشتارتبدیل شده و انتشار مییابد.

 

خسرو فَرَوَهر

 

* * *

سال هاست که من دربرنامه های مختلف  تلویریونی، عقایدآقای بهرام مشیری دربارهء تاریخ ایران را موردنقدوبرّرسی میدهم، مجموعهء این نقدها در حدود ده برنامه، اینک در«یوتیوب»موجوداند، امّاخواندن مقالهء «درنگی در یاوه‌گویی ما ایرانیان»، باعث شده تادراین باره روشن تر صحبت کنم.

مقالهء «درنگی در یاوه‌گویی ِ ما ایرانیان» نوشتهء آقای «بهرام مُحیی»، مقالهء روشنگری است که بدنبال کالبدشکافی فرهنگی مااست[1]. بقول نویسندهء مقاله: این«یاوه گوئی» درسال های حکومت اسلامی« در پهنه‌ء جامعه به یک اپیدمی و گونه‌ای «ورزش ملّی» تبدیل شده است». به زعم نویسندهء محترم:

یاوه‌‌‌سرایی در رایج‌ترین روال خود، ترکیبی از نادانی و پُرگویی است و هنگامی گریزناپذیر میشود که آدمی درباره‌ء مسائلی اظهارنظر کند که یا از آنها چیزی نمیداند یا کم میداندیاوه‌گویان پهنه‌‌ء گسترده‌ای از موضوعات گوناگون در اختیار دارند تا در آن جولان بدهنددر واقع می‌توان گفت کهشمار زیادی از آنان از راه یاوه‌گویی ارتزاق می‌کنند».  تظاهر بیمارگونه به«همه چیزدانی» باعث میشودتابرخی ها درباره‌ء هر موضوعی اظهارنظر کنند.اینان، هیچ تعهّدی نسبت به حقیقت ندارند بلکه بعنوان«بحرالعلوم»، «علّامهء دهر»، «استاد» و غیرهبدنبال کسب شهرت و منافع خویش اند.

درعرصهء تاریخ معاصر، یاوه گویان باپُرگوئی و دستبُردن به حافظهء تاریخی ملّت ودادن آگاهی های نادرست، بدنبال خلع سلاح فکری جامعه هستندو ازاین نظربقول«هری فرانکفورت»(متفکر آمریکایی): «یاوه گویان از دروغگویان نیز دشمنان ِ خطرناک‌تری برای حقیقت هستند.».

آقای بهرام مشیری نیز مانند«بحرالعلوم» و «علّامهء دهر» دربارهء همه چیزوهمهء کس،اظهار«فضل» میکند: از «کربلای امام حسین»بگیرید تا «کربلای 28مرداد».از فلسفهء ایران وجهان بگیرید تا شاهنامهء فردوسی. از موسیقی ایران بگیرید تاسکولاریسم ولیبرالیسم. از «جهان ِ هستی چگونهآغازشده؟ »و«معراج پیغمبراسلام»بگیرید تا«امام زمان»و جن گیری و شیّادی وشعبدبازی! …

«عوام الناس سرزمین جاوید»همالبتّهاین همه افاضات را« ناشی از دانش بیکران ِ  استادمشیری» میدانند، اما ازخود نمی پرسندکه آقای بهرام مشیری اینهمه اطلاعات مختلف وگسترده را کِی؟ یادر کجا آموخته  است؟ واساساًپایه ومایهء تحصیلاتش چیست؟

از«استادکاظم غوّاص»تا«استادبهرام مشیری»!

حدود 45 سال پیش، شاعرگمنامی به نام «کاظم غوّاص» شعرهای«حزین لاهیجی »(شاعرعصرصفوی) راباعوض کردن نام شاعر ِاصلی، به نام خویش چاپ میکردوبااین کار، اعتبار و شهرت بسیار زیادی به دست آورده بود بطوریکه شاعران بزرگی ماننداستاد محمدحسین شهریار، نیمایوشیج، نادر نادرپور، هوشنگ ابتهاج، فریدون مشیری، سیمین بهبهانی ودیگران به دیدار او میرفتند وبه دوستی با او افتخارمیکردند.

این شهرت کذائیامّادیری نپائید زیرا دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی با پیدا کردن نسخهء خطی شعرهای «حزین لاهیجی» (در كتابخانهء آستان قُدس رضوی)، متوجهء سرقت «استادکاظم غوّاص» شد و آن را افشا کرد. این ماجرا، مانندبُمبی درجامعهء ادبی ایران صدا کرد و به عنوان یکی از مشهورترین سرقت‌ها درتاریخ ادبیات ایران شناخته شد.

ماجرای «استادکاظم غوّاص» مرا بیاد آقای مهندس بهرام مشیری می اندازدکه مدّتی است مانند« غوّاص»شهرتی یافته است!

بااین یادآوری، ضمن مراجعه به وبسایت شخصی ِ آقای بهرام مشیری وخواندن ِ  زندگینامهء چندسطری ِ او،ملاحظه میکنیم که آقای مشیری درقبل از انقلاب اسلامی؛ افسر ارتش شاهنشاهی بوده ولی بخاطرتخلّفاتی، از ارتش اخراج شد. باهمهء شایعاتی که دربارهء این«تخلّفات» وجوددارد، ما ازکمّ وکیف ِتخلّفات آقای مشیری درارتش چیزی نمیگوئیم ولی میدانیم که او درسال 1970 عازم آمریکاگردیدو اینک مدّت 43سال است که دراین کشوراقامت دارد.  

 

نکتهء مهم!

نکتهء مهم این است که درهمهء سال های اقامت درآمریکا (یعنی 43سال)،آقای بهرام مشیری هیچگاه،هیچ تحصیلی درهیچدانشگاهی و درهیچ رشته ای از تاریخ وفرهنگ ایران انجام ندادبلکه بنابرسایت رسمی خودِ آقای مشیری، دراین 43سال، اوفقط ازیک دانشکدهء خصوصی و گُمنام، وابسته به «کاتولیک»ها!! مدرک فوق لیسانسی دررشتهء «علوم مواد ومهندسی شیمی» باتحقیق دربارهء «هیروشیما»!!اخذکرده است!.!!. اینکه «هیروشیما» چه ربطی به تاریخ وفرهنگ ایران دارد؟ بماند، امّا بخاطرفقدان ارزش علمی این «مدرک ِ کاتولیکی»!!، آقای مشیری نتوانست شغلی درآمریکا پیداکندو لذا پس ازمدتی سرگردانی وبیکاری،بهترین راه برای کسبنام ونانرا واردشدن به عرصهء تلویزیون ها ومخالفت با رضاشاه وخاندان پهلوی زیرعکس شادروان دکترمحمّد مصدّق دانست وازآن هنگام تاکنون، دربرنامه ای بنام«سرزمین جاوید»، دربارهء تاریخ وفرهنگ ایران  موعظه میکنددرحالیکه دراین 43سال آقای مشیری نتوانسته حتّی یک کتاب یایک مقالهء ارزشمنددربارهء تاریخ وفرهنگ ایران چاپ ومنتشرکند. بنابراین: مانند«استادکاظم غوّاص»که اشعار «حزین لاهیجی»را به نام خویش«چاپیده» بود، بنظرمی رسدکه آقای مشیری نیز درحسرت چاپ حتّی یک کتاب یایک مقالهء ارزشمند،اینک آثار و مقالات دیگران را «چاپیده» و بنام مبارک شان به بینندگان ِ برنامه های خویش عرضه میکند (ظاهراً درنظرآقای مهندس بهرام  مشیری، واژهء «چاپیدن» از«چاپ کردن»اخذشده است!!!)، چگونه؟!

 

منابع اطلاعات بهرام مشیری!

امروزه باجستجوئی ساده در اینترنت،به راحتیمی توان با بدست آوردن ده ها مقالهء مختلف درهرزمینه ای و مونتاژ کردن آنها، عوام الناس ِ«سرزمین جاوید» را ازدریای بیکران معرفت ودانش ِ خود متحیّرومتعجّب ساخت! درحالیکه میدانیم که مثلاً 35سال پیش از آقای بهرام مشیری،کسانی ماننداستادعلی میرفطروس درکتاب های«اسلام شناسی»(جلد1و2)و«حلاّج» وبعد،درکتاب«ملاحظاتی درتاریخ  ایران»، وسپس،دکترمسعودانصاری(درکتاب«روانشناسی محمّد»،«بازشناسی قرآن»و کتاب های دیگر)و استاد شجاع الدین شفا(درکتاب معروف «تولّدی دیگر») و زنده یاد«آلهء دالفک»(درکتاب«پژوهشی در زندگی علی») با ارجاع  به صدها کتاب ورساله،دربارهء اسلام ،حملهء اعراب به ایران،نقداندیشه های علی شریعتی ودیگران،سخن ها گفته بودند.گفتنی است که کتاب«اسلام شناسی ِ» علی میرفطروس 11ماه قبل از انقلاب اسلامی 57 (درفروردین ماه 57)منتشرشده بود،یعنی در زمانی که آقای بهرام مشیری درشهرهای مختلف آمریکابرای«آیت الله خمینی»تبلیغ میکرد. بنابراین، بهرام مشیری خوشه چین ِ زحمات و رنج های او ودیگر بزرگان است.

بهرام مشیری که حتّی یک مقاله دربارهء شاهنامهء فردوسی ننوشته، دریک «خودشیفتگی»یا«نارسیسیسم»[2]،کار ِسَتُرگ استادجلال خالقی مطلق درتصحیح وپژوهش 30سالهء شاهنامهء فردوسی را به سُخره گرفته و نیزدرحالیکه ازخواندن ِحتّی یک صفحه کتاب به زبان عربی، عاجزوناتوان است، دربرنامهء 9دسامبر2013 سرزمین جاوید، ترجمهء ارزشمنداستادمحمود مهدوی دامغانی(استاد ِمُسلّم زبان وادبیّات عرب) ازکتاب «طبقات واقدی»را بی ارزش دانسته است!!

 

ناکامی فرهنگی و دُشنام!

این«خودشیفتگی»(نارسیسیسم)متاسفانه باعث شده تا آقای مشیری بجای قدردانی از استادان ومحقّقان ِ پیشکسوتِ خود، به آنان دشنام وناسزا  داده تاشایدمانند «کاظم غوّاص»-ردِ پای اقتباس هایش  را بپوشاند!! این دشنام ها وناسزاها به استادان ومحقّقان ِپیشکسوت، درعین حال، بازتاب ناکامی های آقای مشیری درنوشتن وانتشار ِحتّی یک کتاب ومقالهء ارزشمنددربارهء تاریخ وفرهنگ ایران است.

زبان تند بهرام مشیری علیه شخصیّت های تاریخ وفرهنگ ما، چنان است که می تواند«مدرسهء رفاهِ»تازه ای بسازدتا در پُشت ِ بام  آن(مانندآقایان دکترابراهیم یزدی وحجت الاسلام هادی غفّاری و خلخالی)عوامل «ضدانقلاب»را نابودکند. بااین شیوهء دادگاه های انقلاب اسلامی است که بهرام مشیری دربرنامهء 19اکتبر2012 ضمن اینکه استاد علی میرفطروس را «دروغزن ِ بی شرم» مینامد، خواستار محاکمهء او در دادگاه شده است، چرا؟ :بجُرم توهین به«هستی ونیستی کشوروتاریخ ومردم ایران»(یعنی دکترمحمّدمصدّق)!!

این «تمامیّت خواهی»یا«توتالیتاریسم» ِ آقای مشیری و مترادف دانستن دکترمصدّق با«هستی ونیستی ایران وتاریخ ومردم ایران» طبیعتاً به  نوعی فاشیسم منجرمیگرددکه ازدرون آن، «پیشوا»یا«امام خمینی» زاده میشود!

باهمان شیوهء دادگاه های اسلامی است که آقای مشیری، استادشجاع الدّین شفا، احمدشاملو، استادناتل خانلری، استادجلال متینی، استادجلال خالقی مطلق، دکترهوشنگ نهاوندی ودیگران را نیز«فرومایه و پَست»، «از عوامل ساواک شاه»، «بی مایه» و غیره نامیده است و ضمن لجن مال کردن شخصیّت وخدمات تاریخی رضاشاه، میکوشدتا (مانندآیت الله خلخالی)، آرامگاه رضاشاه را ویران سازد!

 

تاریخ باید توسّط مورّخان نوشته شود!

آقای مشیری دربرنامهء «سرزمین جاوید»(1388) گفته است:

هر کی از راه  میرسه برای ما تاریخ می نویسه، طرف مهندسه، کشاورزه، آخوندهتاریخ ما رو باید مورّخ ها بنویسند».

اگراین سخن ِ درست را ملاک بگیریم، سئوآل این است که باتوجه به اینکه آقای مهندس بهرام مشیری در43سال اقامت خوددرآمریکا،هیچگاه، درهیچ دانشگاهی ودرهیچ رشته ای ازتاریخ وفرهنگ ایران تحصیل نکرده، پس چرا خود، بدون کمترین صلاحیّت ِ علمی و دانشگاهی، ازتاریخ وشخصیّت های تاریخی سخن میگوید؟

بهرام مشیری (14اکتبر2012) درتلویزیون اندیشه، دربرنامهء «نسیم شمال»ضمن تائید ضعف زمینه های دموکراسی درایران میگوید:

درکشورهای عقب مانده یا جهان سوم،پادشاهی مشروطه امکان پذیرنیست»…بااینحال آقای مشیری دریک تناقض گوئی آشکار، از محمدرضاشاه انتقادکرده و  مدّعی است:

محمدرضاشاه می بایستی مانند پادشاه انگلستان می بود...»!!

مشیری نمیگویدکه کدام فرهنگ واندیشه ونهادسیاسی یاساختاراجتماعی ِ ایران مانندکشورانگلستان بودتا محمدرضاشاه مانندپادشاه انگلیس باشد؟ ازاین گذشته،آیاخود ِدکترمصدّق مانند نخست وزیر انگلستان بود؟!

مجری محترم «نسیم شمال»، با ذوق زدگی نامناسب،آقای بهرام مشیری را«احمدکسروی دوم»خطاب می کند!! بی آنکه بگوید: احمدکسروی نویسندهء حدود80 کتاب بود(مانندکتاب های معروف «تاریخ مشروطهء ایران»،«تاریخ هیجده سالهء آذربایجان»، «شهریاران گمنام»، «آذری یا زبان باستان آذربایجان» و…).احمدکسروی، همچنین نویسندهء صدهامقالهء ارزشمندبودکه مجموعهء آنهادرکتاب«کاروندکسروی»(بکوشش یحیی ذکاء،انتشارات امیرکبیر،1352)منتشرشده اند، درحالیکه آقای مشیری فاقدحتّی یک مقالهء ارزشمندمیباشد.

kasravi

ازاین گذشته، احمدکسروی ازستایشگران پُرشور رضاشاه بودو ازاصلاحات اجتماعی وایران ساز ِ رضاشاهعمیقاًپشتیبانی میکرد. او،همچنین،با چند زبان مهم جهانی آشنائی داشت،درحالیکه بهرام مشیری هیچیک ازاین مراتب ادبی و علمی ِ زنده  یاداحمدکسروی را ندارد. ازاین گذشته،احمدکسروی بنابرسُنّت تاریخنگاران راستین، دارای انصاف، دادگری و راستگوئی در گزارش تاریخ بود، بقول پروفسور «مینورسکی»:

«کسروی، روحِ تاریخنگار ِ راستگو را دارا است.او در جزئیات، دقیق و در ارائه، شفّاف است».

درحالیکه،کینهء سوزان آقای مشیری نسبت به رضاشاه و اصلاحات اجتماعی او چنانکه خواهیم دید، اندیشه های بهرام مشیری را به نظرات آیت الله خمینی وفدائیان اسلام(کُشندگان احمدکسروی) نزدیک می کند، بنابراین،مقایسهء بهرام مشیری با احمدکسرویاساساًنادرست و یک«قیاس مع الفارق» است!

 

کویرفرهنگی!

بهرام مشیری  ظاهراً دریک«کویرفرهنگی»زندگی میکند، بهمین جهت درعرصهء تاریخ ایران هیچ درخت تناوری نمی یابد بطوری که دربرنامهء23مارس 2011 مدّعی شده:

دراین تاریخ، یک آدم حسابی بود،بقیّه که همه دزدبودندآن یک آدم حسابی هم دکترمحمّدمصدّق بود»…

اگرمنظورآقای مشیری از«تاریخ»،کُل ِتاریخ ایران باشد، دراینصورت به زعم ایشان،کوروش وزرتشت وبابک خرّمدین و، همه دزدبودند! ولی اگر منظورآقای مشیری، تاریخ معاصرباشد،دراینصورت در دیدگاه او، نه امیرکبیر ومستوفی الممالک جائی دارند ونه مشیرالدوله و پیرنیا و سپهسالار و محمدعلی فروغی وده ها شخصیّت ممتاز دیگر

باچنان ستایش اغراق آمیزی ازمصدّق،بهرام مشیری دربرنامهء«سرزمین جاوید»( 1386)گفته بود:

به نظر من فردوسی و دکتر مصدّق، این دو نفر معیار هستند برای ایرانی بودن ِ هر ایرانی، کسی که با این دو نفر مشکل داره ،یه چیزیش میشه».

مشیری این واقعیّت را پنهان میکند که مصدّق هیچگاه از فردوسی سخنی نگفت ونیزهیچگاه به کوروش بزرگ افتخارنکرد. آیادکترمصدّق زمانی که والی مستوفی خراسان بود نمیتوانست آرامگاه فردوسی را تعمیرکندیادستی به سر وروی آن بکشد؟ت امنتظررضاشاه نمانیم که چنان آرامگاه باشکوهی برای فردوسی بزرگ بسازد؟

درواقع،آنچه که ازنظررضاشاه مهم و ارزشمندبود، درنظر مصدّق، خواروبی مقدار بود، لذا مخالفت های دکترمصدّق با اصلاحات عظیم  دوران رضاشاه را می توان ازهمین دیدگاه  درک وبررسی کرد: رضاشاه،راه آهن احداث میکرد، مصدّق باآن مخالفت میکرد. دانشگاه میساخت، مصدّق باآن مخالفت میکرد، کشف حجاب میکردوبه زنان، آزادی وحقوق اجتماعی میداد، مصدّق باآن مخالفت میکردو

 

نکتهء عجیب!

نکتهء عجیب  اینکه بهرام مشیری دربرنامهء«سرزمین جاوید» مدّعی است:

درزمان[حکومت 27ماههء] دکترمحمدمصدّق،تابوت اسلام،بیرون برده شده بودومهندس مهدی بازرگان هم،اول یک فردملّی بودواصلاً ازاسلام صحبت نمیکرد»!!!

این ادعا نهایت ناآگاهی وبی اطلاعی آقای مشیری رانشان میدهدزیرابانگاهی سطحی به آثار مهندس مهدی بازرگان آگاه میشویم که مهندس بازرگان سالها پیش ازظهورخمینی وانقلاب اسلامی، یکی ازنظریّه پردازان ِ«ولایت فقیه» بود به طوری که 16سال پیش از انقلاب اسلامی ،بازرگان درکتاب «بعثت وایدئولوژی»(سال 1341، ص295) مدّعی شد:

bazargan1

درایدئولوژی الهی(اسلامی)،قانونگذار ِ اوّل وازل،خداست واَحَدی(چه سلطان،چه مردم یاطبقات ِ آن ازطریق مجلس،شورا،ورفراندوم)،حقّ ِ وضع قانون وتعیین تکلیف ندارند»

بازرگان درهمین زمان ضمن مخالفت بااصلاحات اجتماعی دوران محمدرضاشاه، تاکیدکرد:

هرکس به خمینی پُشت کند،به قرآن پُشت کرده است»!

bazargan2

bazargan3

بنابراین،این ادعای بهرام مشیری هم   بی پایه ودروغ است آنجاکه میگوید:

میوهء تلخ آن رژیم(یعنی رژیم پهلوی ها)این آخوندهائی است که ماداریم ازجمله کارهائی که آن دو(یعنی رضاشاه ومحمدرضاشاه)کردند،یکی هم جمهوری اسلامی است»!!!

برخلاف نظر آقای مشیری،بسیاری ازرهبران جبههء ملّی(ازجمله مهندس عزّت الله سحابی)معتقدند:

دوران[حکومت 27ماههء] دکتر مصدّق، دوران  رشدوشکوفائی روحانیّت بود،دورانی که نیروهای مذهبی به رهبری آیت الله کاشانی، آیت اللهسیدابوالفضل زنجانی،آیت الله حاج سیدرضازنجانی ، آیت الله سیدمحمودطالقانی،مهندس مهدی بازرگان، آیت الله محلّاتی و گروه فدائیان اسلام،ستون فقرات جنبش ملّی شدن نفت به رهبری مصدّق را تشکیل میدادندودقیقاً ازهمین زمان نیروهای«ملّی مذهبی»درسپهرسیاسی ایران  آشکارشدند.

mosadegh1

mosadegh2 mosadegh3

mosadegh4 fatemi1

fatemi2fatemi3

ازاین گذشته،آقای مشیری که آنهمه درمذمّت امامان شیعه و«کلب آستان علی» دادِ سخن میدهد، ازبیان این واقعیّت هراسان است که دکترمحمد مصدّق هم درنطق هایش درمجلس شورای ملّیبارها -(ازجمله درنطق دورهء چهاردهم مجلس) ضمن استفاده از کلمات اسلامی ِ «قصاص»، «شهادت»، «مفسدفی الاض»  و«محاربه با خدا» گفت:

من سگ ِآستان امام حسین هستم

بااینحال، بنظربهرام مشیری:

دکتر محمد مصدق 500 سال از زمان خودش جلوتر بود»!!!

 

رضاشاه،فرزندخَلَف ِ انقلاب مشروطیّت!

گفتیم که درعرصهء تاریخ معاصر، یاوه گویان باپُرگوئی و دستبُردن به حافظهء تاریخی ملّت ودادن آگاهی های نادرست، بدنبال خلع سلاح فکری جامعه هستندو ازاین نظربقول«هری فرانکفورت»(متفکر آمریکایی): «یاوه گویان از دروغگویان نیز دشمنان ِ خطرناک‌تری برای حقیقت هستند.».

بقول عموم محقّقان، این رضاشاه بودکه بااقدامات قاطع واستوار خود به حضوروسلطهء روحانیّون شیعه درعرصه های قضائی، آموزشی واجتماعی خاتمه دادو براین این اساس، باتوجه به یکی آرمان های اوّلیّهء انقلاب مشروطیّت، استاداحسان یارشاطر،ماشالله آجودانی، شاهرخ مسکوب، علی میرفطروس ودیگران، رضاشاه را، «فرزندخَلَف ِ انقلاب مشروطیّت» ویااقدامات اصلاحی اورا «تداوم آرمان های انقلاب مشروطیّت» نامیده اند!

دکترمِهراملکی درکتاب «نقش دین ومتولّیان آن درتاریخ اجتماعی ایران» نشان می دهدکه باسلطنت رضا شاه، سياست ِ مذهب زدايی وترویج ایراندوستی ومدرنیزه کردن ایران، موردتوجهءرضاشاه و شخصیّت های فرهنگی آن زمان قرار گرفت ودر نتیجه، روحانيّت شيعه وسازمان های مربوط به آن بشدّت تضعیف گردیدند.همچنین،توجهء رضاشاه به اقلیّت های مذهبی(مانند زرتشتی ها،ارمنی،یهودیان وبهائیان) وحضورآنان درعرصه های اجتماعی وفرهنگی جامعه، باعث رشدوقدرت گیری نیروهای اجتماعی جدیدی شدآنچنانکه بقول«ارباب كيخسرو شاهرخ»(رئیس انجمن زرتشتیان ونمایندهء زرتشتیان درمجلس شورای ملّی):

keykhosro shahrokh

زرتشتیان از آن پس میتوانستند گمشدگان خرابه‌های مداين را در خانهء [رضاشاه]پهلوی پيدا كنند».

بااینهمه، آقای مشیری اقدامات مهم رضاشاه درتضعیف سلطهء روحانیّت شیعه  را به حساب دکترمصدّق میگذاردومدّعی است کهدرزمان دکترمصدّق تابوت  اسلام،بیرون برده شده بود»، درحالیکه دیدیم که بقول مهندس عزّت الله سحابی ودیگران:

دوران[حکومت 27ماههء] دکتر مصدّق، دوران  رشدوشکوفائی روحانیّت بود».

 

خسرو فروهر, آذر ماه ۲۵۷۲ ایرانی

ادامه دارد

بخش دوم: : بهرام مشیری،«پدیده»ای که بایدازنوشناخت!(2)

http://libertyforiran.org/fravahar/?p=959 

_______________________________

1درنگی در یاوه‌گویی ِ ما ایرانیان»نوشتهء بهرام مُحیی:

            http://news.gooya.com/politics/archives/2013/11/171213.php 

2در روان‌شناسی «خودشیفتگی»(نارسیسیسم)بیانگر عشق ِ افراطی به خود و تکیه بر خودانگاشت‌های درونی است.در روانپزشکی نیز نارسیسیسم ِ افراطی براساس خصیصه‌های روانی و شخصیتّی در عشق بیش از اندازه به خود و خودشیفتگی بی حد و حصر شناسایی می‌شود و آن را نوعی اختلال روانی می‌دانند،نگاه بفرمائیدبه:

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4%DB%8C%D9%81%D8%AA%DA%AF%DB%8C

لینک تلویزیونی:

http://www.youtube.com/watch?v=8W9mqedRMz8&feature=youtu.be

http://www.youtube.com/watch?v=COIvWK_UL7g&feature=youtu.be

 

 

منتشرشده در نوشته ها | برچسب‌شده , , , , , | 21 دیدگاه

انقلاب یا ضد انقلاب!

revolutionسالی دیگر گذشت, افسوس که این نوشته را باید باری دیگر در این سایت بگذارم!            روشنفکرانی که می‌بایست این ترس غریزی از تغییر و نو آوری را از ما بگیرند، بر عکس مدرنیته را غرب زدگی خواندند، آزادی زنان را فحشا، اصلاحات ارضی را نابودی کشاورزی و اقتدار ایران را نوکری. آن‌ها به جای این که به ما امید دهند، ترس ما را دامن زدند. دروغ گفتند و ما را فروختند. پیشرفت را بندگی خواندند و حماقت را روشنفکری. ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در نوشته ها | دیدگاه‌ها برای انقلاب یا ضد انقلاب! بسته هستند

حسین فاطمی

این هم پاسخی به آقای بهرام مشیری و آنها که بنام مصدق و حسین فاطمی به شاه ایران توهین میکنند و وی را آخوند پرست معرفی میکنند .

منتشرشده در نوشته ها | دیدگاه‌تان را بنویسید:

گفتگو با دکتر مهرا ملکی درباره جدا شدن آذربایجان و کردستان از ایران، نقش شوروی و حزب توده در این جریانات و نیز قهرمانانی که در نجات آذربایجان و کردستان سهیم بودند .

منتشرشده در برنامه‌های تلویزیونی | 2 دیدگاه