جیسون دی. گرینبلات، از ژانویه ۲۰۱۷ تا اکتبر ۲۰۱۹ به عنوان نماینده ویژه مذاکرات بینالمللی و فرستاده کاخ سفید به خاورمیانه خدمت کرد.
در طول ۲۵ سال همکاری با رئیس جمهور ترامپ، الگویی تکرارشونده را مشاهده کردهام، ابتدا در تجارت، سپس در دولت: شما یک پیشنهاد خوب و حسابشده به او ارائه میدهید، او گوش میدهد و سپس مستقیماً به اصل مطلب میپردازد. این برای معامله به چه معناست؟ چگونه میتوان به هدف دست یافت؟ طرف مقابل واقعاً چه میخواهد؟ انعطافپذیری آنها کجاست؟ و کجا کمبود دارد؟
او جزئیات واقعی را میخواهد. اگر از آنها اجتناب کنید، متوجه میشود. اگر برای پاسخ به سوالات او آماده نباشید، صبر کمی دارد. او به شما پول میدهد تا کارها را انجام دهید و انتظار دارد که شما آماده باشید.
این الگو بیشتر از اکثر پوششهای تلویزیونی، سبک رهبری دونالد ترامپ را به شما میگوید. تصمیمگیری او اغلب به عنوان تکانشی، غریزی و مخالف توصیههای متخصصان توصیف میشود. این به سادگی درست نیست.
چیزی که ترامپ در برابرش مقاومت میکند، توصیههای متفکرانه نیست، بلکه توصیههایی است که اجماع و نتیجهگیریهای ایمن را بر تحلیل صادقانه اولویت میدهد. او همچنین حس تیزبینی برای تشخیص تلاشها برای فریب دادن خود دارد. او متوجه میشود که چه زمانی یک مشاور سعی میکند او را به سمت یک نتیجه از پیش تعیینشده هدایت کند، چه زمانی کسی از رویههایی برای خرید زمان استفاده میکند و چه زمانی کسی به جای یک تصمیم واقعی، وعدههای توخالی میدهد. او خواستار شفافیت است: به چه چیزی اعتقاد دارید؟ چرا به آن اعتقاد دارید؟ و چگونه به او در دستیابی به اهدافش کمک میکند؟
حلقه داخلی مانند یک جلسه سنتی کابینه عمل نمیکند. ترامپ مسئول است. اما او فقط افراد بله قربانگو را نمیخواهد. اگر کسی بدون ارائه هیچ بحث، جایگزین یا دیدگاه واقعی، به نشانه موافقت سر تکان دهد، او بلافاصله آن را تشخیص میدهد. او توصیههای واقعی میخواهد، نه صرفاً تأیید.
چیزی که او نمیتواند تحمل کند، طفره رفتن است. نصیحتهای طفرهآمیز، بوروکراسی پیچیده و توصیههایی که برای پوشش هر احتمالی بدون تعهد به هیچ یک از آنها طراحی شدهاند – هیچکدام از اینها دوام نمیآورند. مشاوران خوب کسانی هستند که مایلند حقیقت را به روشنی بیان کنند: این چیزی است که ما میدانیم، این چیزی است که ما نمیدانیم، این ریسک است، و این توصیه من است.
همین امر در مورد رهبران و دشمنان خارجی نیز صدق میکند. اگر آنها در حالی که از تصمیمگیری اجتناب میکنند مذاکره کنند، یا در حالی که اوضاع را در میدان تشدید میکنند، در مورد دیپلماسی صحبت کنند، به سرعت مشخص خواهد شد که آنها مورد سوءاستفاده قرار گرفتهاند.
ترامپ بر اساس نتایج، اهرم فشار و رفتار انسانی فکر میکند. چه کسی اهرم فشار را دارد؟ چه کسی بیشتر به توافق نیاز دارد؟ چه چیزی فشار واقعی محسوب میشود و چه چیزی صرفاً ژست گرفتن است؟ تعهد قابل اجرا چیست؟ اگر طرف مقابل امتناع کند چه اتفاقی میافتد؟ او فشار را تا زمانی که موضع واقعی طرف مقابل روشن شود، اعمال میکند. کسانی که انتظار یک فرآیند سیاسی خطی را دارند، اغلب این را نادیده میگیرند. آنها یک فرآیند غیرمتعارف را میبینند و آن را هرج و مرج مینامند. او از گفتگو برای آزمایش حریف خود، افشای فرضیات ناقص و تعیین اینکه آیا طرف مقابل فضای مانور دارد یا خیر، استفاده میکند.
ایران اکنون واضحترین آزمونی است که نشان میدهد آیا جهان خارج یاد گرفته است که ترامپ را به درستی بخواند یا خیر. ایران در حالی که آستانههای آمریکا و منطقهای را میسنجد، وانمود به مذاکره کرده است. رئیس جمهور ترامپ گفت که ایران یک هلیکوپتر آپاچی ارتش ایالات متحده را در نزدیکی تنگه هرمز سرنگون کرده است. خوشبختانه همه خدمه آن زنده ماندند. او در ابتدا گفت که ایالات متحده باید تلافی کند. بعداً، او این حادثه را مسئله مهمی توصیف نکرد.
این ممکن است برای برخی از ناظران متناقض به نظر برسد. بهتر است آن را به عنوان رویکرد تدریجی ترامپ درک کنیم که همه را در حالت آمادهباش نگه میدارد. او قبلاً هشدار داده بود که اگر ایران سربازان آمریکایی را بکشد، او به سرعت آتشبس را پایان خواهد داد. خدمه آپاچی زنده ماندند، اما ایران به هدف قرار دادن سربازان آمریکایی ادامه داد. این امر ماهیت تحریک را تغییر داد.
پس از آن، حملات دفاعی ایالات متحده علیه اهداف ایرانی انجام شد. ترامپ سپس پیام خود را تکرار کرد و گفت که ایران مذاکرات را بیش از حد به تعویق انداخته و هزینه آن را خواهد پرداخت.
ترامپ اغلب از بیانیههای عمومی به این شکل استفاده میکند. آنها همیشه اعلامیههای نهایی سیاست نیستند، بلکه بخشی از روند کار هستند. او دشمن را آزمایش میکند، افکار عمومی را شکل میدهد، به بازیگران منطقهای هشدار میدهد و بسته به آنچه در آینده اتفاق میافتد، برای خود جایی برای تشدید یا کاهش تنش باقی میگذارد. او خویشتنداری و زور را در تضاد با هم نمیبیند؛ او از آنها با هم استفاده میکند.
دولتهای خارجی که به پوشش رسانهای، تفسیرهای حزبی یا تحلیلگرانی که دائماً ترامپ را اشتباه میفهمند، متکی هستند، از یک تصویر ناقص عمل میکنند. هر کسی که تصمیمات خود را بر اساس این تصویر تحریف شده از نحوه برخورد با این دولت بنا کند، خطرات غیرضروری را متحمل میشود.
سبک عمومی ترامپ شاخص قابل اعتمادی برای نحوه عملکرد او نیست. رهبرانی که فرض میکنند میتوانند از طریق رویههای رسمی او را به تأخیر بیندازند، اشتباه میکنند. او تعهدات، اهرمها و اینکه چه کسی واقعاً درگیر است و چه کسی صرفاً تعلل میکند را زیر نظر دارد. او میپرسد که شرایط اکنون چه چیزی را میطلبد، در حال حاضر چه اهرمهایی در دسترس است و آیا حریفش آماده تصمیمگیری واقعی است یا خیر.
هر کسی که استراتژی خود را بر اساس طولانی کردن مذاکرات، انتظار برای تغییر توجه او به انتخابات میاندورهای یا فرض اینکه افزایش قیمت سوخت موقعیت او را تضعیف میکند، برنامهریزی میکند، به شدت در اشتباه است. با ترامپ، استفاده از مذاکرات به عنوان یک تاکتیک تأخیری و همزمان تشدید تنشها، یک استراتژی نیست؛ این نشانه سوء نیت است.



