ارشان آذری: ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به هوشیاری سیاسی نیاز دارد. چهلوهفت سال حکومت جمهوری اسلامی فقط کشور را از نظر اقتصادی، اجتماعی و امنیتی ویران نکرده است؛ این حکومت اعتماد میان ایرانیان را نیز هدف گرفته، اختلافها را عمیقتر کرده و بخشی از اپوزیسیون را به جای نیرویی سازنده، به مجموعهای از گروههای بدبین، پراکنده و گرفتار رقابتهای فرسایشی تبدیل کرده است. بااینحال، نمیتوان تمام مسئولیت این شکست را بر گردن حکومت انداخت. بخشی از مخالفان خارج از کشور خودشان نیز در بازتولید همین بیاعتمادی، حذفطلبی و دشمنی سیاسی نقش داشتهاند.
مشکل اصلی این بخش از اپوزیسیون فقط مخالفت با شاهزاده رضا پهلوی نیست. مخالفت با هر شخصیت سیاسی حق طبیعی هر فرد و جریان است. مشکل از جایی آغاز میشود که مخالفت با پهلوی به تمام هویت سیاسی یک جریان تبدیل میشود و جای برنامه، سازمان، رهبری و راهحل را میگیرد.
بخشی از اپوزیسیون خارج از کشور به جای ارائه راهحل برای گذار از جمهوری اسلامی، تمام هویت سیاسی خود را بر جلوگیری از قدرتگرفتن پهلوی بنا کرده است.
این جریان در طول نزدیک به نیم قرن نتوانسته است یک رهبر مورد اعتماد، یک تشکیلات کارآمد یا برنامهای روشن برای روز پس از جمهوری اسلامی ارائه کند. هنوز معلوم نیست اگر شاهزاده رضا پهلوی کنار گذاشته شود، چه کسی یا چه نهادی قرار است دوران گذار را مدیریت کند. چه کسی ارتش، پلیس، مرزها، بانکها، نیروگاهها و دستگاه اداری کشور را در روزهای بحرانی حفظ خواهد کرد؟ مجلس مؤسسان چگونه تشکیل میشود؟ قانون اساسی تازه را چه کسانی تدوین میکنند؟ عدالت انتقالی چگونه از انتقامگیری جدا خواهد شد؟ هیچکدام از این پرسشها با تکرار نام ساواک یا بازگشت به منازعات سال ۱۳۵۷ پاسخ داده نمیشود.
بااینحال، همین افراد به محض آنکه نام پهلوی برجسته میشود، ناگهان بسیار فعال میشوند. هشدار میدهند که ساواک بازمیگردد، دیکتاتوری تکرار میشود و مشروطهخواهان مخالفان را سرکوب خواهند کرد. آنان درباره ساختن آینده سخن اندکی دارند، اما برای ترساندن مردم از آیندهای که ممکن است در آن شاهزاده رضا پهلوی نقشی مهم داشته باشد، مجموعهای آماده از شعارهای قدیمی در اختیار دارند.
اگر واقعاً مطمئناند که مردم ایران پهلوی را نمیخواهند، چرا از قرارگرفتن پادشاهی مشروطه در برابر رأی آزاد مردم نگراناند؟ چرا برنامه جمهوریخواهانه خود را ارائه نمیکنند و تصمیم را به ملت نمیسپارند؟ کسی که دموکراسی را فقط زمانی قبول دارد که نتیجه آن از پیش مطابق میل خودش باشد، دموکرات نیست.
کسی که از رأی مردم دفاع میکند، اما از احتمال رأی مردم به پادشاهی مشروطه میترسد، از دموکراسی دفاع نمیکند؛ از نتیجه مطلوب خودش دفاع میکند.
شاهزاده رضا پهلوی در مصاحبهها و سخنرانیهای مختلف بر چهار اصل تمامیت ارضی ایران، جدایی دین از حکومت، برابری شهروندان و حق مردم برای انتخاب شکل حکومت آینده تأکید کرده است. او نقش خود را پلی برای رسیدن به یک حکومت دموکراتیک توصیف کرده، نه مقصد نهایی و نه حاکمی که بدون رأی مردم بر کشور تحمیل شود. در گفتوگو با شبکه سیبیاس نیز همین چهار اصل و ضرورت تصمیمگیری مردم درباره نظام آینده را تکرار کرد. بنابراین، منتقدان حق دارند درباره برنامهها و سازوکار دوران گذار پرسش کنند، اما نمیتوانند صادقانه ادعا کنند که طرح اعلامشده او بازگرداندن خودکار حکومت پیش از سال ۱۳۵۷ است.
در ۱۸ و ۱۹ دی، فراخوان شاهزاده رضا پهلوی توانست بخش گستردهای از جامعه را به حرکت وادارد. اهمیت آن روزها فقط در عدد شرکتکنندگان نبود؛ اهمیت اصلی این بود که یک چهره سیاسی توانست از خارج کشور، در داخل ایران هماهنگی و بسیج ایجاد کند. درست در همین نقطه بود که برخی مخالفان به جای حمایت از مردم یا ارائه فراخوانی مؤثرتر، خطر پهلوی را برجسته کردند. برای آنان تقویت جایگاه شاهزاده از تضعیف جمهوری اسلامی نگرانکنندهتر به نظر رسید.
این همان اپوزیسیون سلبی است؛ اپوزیسیونی که دقیقاً میداند چه کسی نباید بیاید، اما نمیتواند بگوید چه کسی باید بیاید. میداند کدام گزینه باید حذف شود، اما گزینهای که توان اداره دوران گذار را داشته باشد معرفی نمیکند. انتقاد میکند، اما مسئولیت راهحل را نمیپذیرد.
ایران با کمبود منتقد روبهرو نیست؛ ایران با کمبود راهحل، سازمان و مسئولیتپذیری روبهروست.
امروز مردم ایران باید واقعیت دیگری را نیز بهروشنی ببینند: هیچ دولت خارجی برای آزادی ایران فعالیت نمیکند. دولتها دوست و دشمن دائمی ندارند؛ منافع دائمی دارند. ایالات متحده، اروپا، اسرائیل، روسیه، چین و کشورهای عربی هرکدام امنیت، اقتصاد و نفوذ منطقهای خود را دنبال میکنند. فشار خارجی ممکن است جمهوری اسلامی را تضعیف کند، اما هیچ تضمینی وجود ندارد که هدف نهایی آن ایجاد ایرانی آزاد و دموکراتیک باشد.
تا امروز نیز نشانهای از یک سیاست هماهنگ خارجی برای سرنگونی جمهوری اسلامی و انتقال قدرت به مردم ایران دیده نشده است. حتی مقامهای آمریکایی پس از ضربههای سنگین نظامی، نسبت به امکان فروپاشی حکومت تردید داشتهاند و همزمان مسیر مذاکره را باز نگه داشتهاند. این واقعیت نشان میدهد که هیچ قدرتی را نباید ناجی ایران تصور کرد.
رفتار کشورهای عربی خلیج فارس نیز همین منطق را نشان میدهد. حتی پس از حملات موشکی و پهپادی جمهوری اسلامی، اولویت اعلامشده آنان پایان جنگ، تضمین امنیت انرژی و مهار توان موشکی، پهپادی و نیابتی تهران بوده است؛ نه لزوماً سرنگونی حکومت و ایجاد یک دموکراسی در ایران. برخی از این کشورها برای آتشبس فوری تلاش کردهاند و برخی دیگر خواهان محدودشدن توان نظامی جمهوری اسلامی شدهاند. از این رفتار نمیتوان با قطعیت نتیجه گرفت که همه آنان با سقوط حکومت مخالفاند، اما میتوان گفت آزادی مردم ایران در صدر محاسباتشان نیست.
حتی میتوان فهمید که چرا بعضی دولتهای منطقه از آیندهای نامعلوم هراس دارند. یک ایران آزاد، ملی، باثبات، برخوردار از نیروی انسانی بزرگ و اقتصادی نیرومند میتواند توازن قدرت منطقه را تغییر دهد. آنان ممکن است جمهوری اسلامی ضعیف و قابل مهار را، با همه دشمنیهایش، بهتر از ایرانی قدرتمند و دموکراتیک بدانند. این یک احتمال راهبردی است، نه واقعیتی اثباتشده درباره نیت تمام دولتهای عربی. اما همین احتمال کافی است تا مردم ایران سرنوشت خود را به تصمیم پایتختهای خارجی گره نزنند.
تنها نیرویی که آزادی ایران برایش هدف نهایی است، خود ملت ایران است.
رسانههای خارجی نیز از همین قاعده جدا نیستند. روزنامهنگار وظیفه دارد رهبران سیاسی را به چالش بکشد و شاهزاده رضا پهلوی نیز نباید از پرسش سخت معاف باشد. اما میان پرسشگری حرفهای و ساختن یک مصاحبه صرفاً برای یافتن نقطهضعف تفاوت وجود دارد. در برخی مصاحبهها و گزارشهای خارجی، تمرکز اصلی بر مشروعیت شخصی شاهزاده، اختلافات اپوزیسیون، رفتار برخی هواداران یا گذشته خاندان پهلوی قرار میگیرد، درحالیکه کشتار، اعدام، برنامه دوران گذار و مسئولیت جامعه جهانی در حاشیه میماند.
گزارش تفصیلی رویترز در ژوئیه ۲۰۲۶ نمونهای از چنین چارچوبی بود که بخش بزرگی از آن بر مشکلات کارزار، اختلاف میان برخی حامیان و تردید دولت آمریکا متمرکز شد، هرچند موضع شاهزاده درباره نقش انتقالی و حق تعیین سرنوشت مردم را نیز بازتاب داد.
نباید گفت همه خبرنگاران دشمن آزادی ایراناند؛ این ادعا هم نادرست است و هم استدلال مقاله را ضعیف میکند. اما باید فهمید که رسانه خارجی نیز بر اساس دستور کار خبری، منافع سازمانی و نگاه جامعه خودش عمل میکند. وظیفه آن رسانه ساختن آینده ایران نیست. بنابراین، ایرانیان نباید اجازه دهند نحوه طرح پرسش یک خبرنگار خارجی، جایگاه رهبران سیاسی یا اولویتهای مبارزه را برای آنان تعیین کند.
این در حالی است که جمهوری اسلامی همچنان از اعدام برای ایجاد ترس استفاده میکند. کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل در پنجم اوت ۲۰۲۶ اعلام کرد که از ۱۹ مارس دستکم ۵۶ نفر با اتهامهای امنیتی اعدام شدهاند که ۲۷ مورد به اعتراضهای آغاز سال مربوط بوده است و بیش از صد نفر دیگر نیز با خطر اعدام روبهرو هستند. عفو بینالملل نیز از محاکمههای ناعادلانه، اعترافهای آلوده به شکنجه و افزایش اعدام معترضان گزارش داده است. این واقعیت باید در مرکز توجه رسانهها و سیاستمداران باشد، نه در حاشیه رقابتهای اپوزیسیون.
جمهوری اسلامی بیش از هر قدرت خارجی از مردم سازمانیافته ایران میترسد.
ارتش خارجی میتواند تأسیسات را ویران کند، اما نمیتواند برای ایران مشروعیت سیاسی، اعتماد اجتماعی و حکومت ملی بسازد. این کار فقط از درون جامعه ایران برمیآید. هیچ بمبارانی نمیتواند جای سازماندهی مردم، رهبری مسئول و برنامه سیاسی را بگیرد.
در چنین شرایطی، اتحاد نیز نباید به شعار توخالی تبدیل شود. اتحاد واقعی با هر گروهی ممکن نیست. همکاری باید بر پایه تمامیت ارضی ایران، جدایی دین از حکومت، برابری شهروندان، منع انتقامگیری، پذیرش حقوق بشر و قبول نتیجه رأی مردم شکل گیرد. کسی که یکی از گزینههای دموکراتیک را از پیش ممنوع میکند یا وزن اجتماعی نیروها را نادیده میگیرد، در پی اتحاد نیست؛ در پی مهار رقیب است.
در مورد مجاهدین خلق نیز نیازی به بحث طولانی نیست. استفاده از واژه دموکراسی یک سازمان را دموکراتیک نمیکند. ساختار بسته، رهبری تغییرناپذیر، یکنواختی ایدئولوژیک، پوشش سازمانی و نمادهای مذهبی آنان تصویری از یک جامعه آزاد و متکثر ارائه نمیدهد. سازمانی که دموکراسی را درون خودش نشان نمیدهد، نمیتواند فقط با شعار، اعتماد جامعه ایران را مطالبه کند.
دوران ایدئولوژیهای بسته نیز برای بخش بزرگی از نسل جوان ایران پایان یافته است. کمونیسم حزبی، اسلام سیاسی، مجاهدگرایی و گروههایی که انسان را در خدمت عقیده قرار میدهند، دیگر پاسخگوی جامعه امروز نیستند. نشانههای تقویت هویت ملی و فاصله جوانان از هویت رسمی مذهبی در شعارها و نمادهای سالهای اخیر دیده شده است.
اما ملیگرایی مورد نیاز ایران نباید به برتری یک قوم، زبان یا مذهب تبدیل شود. ملیگرایی نجاتبخش ایران، ملیگرایی مدنی است؛ ملیگراییای که ترک، کرد، فارس، عرب، بلوچ، لر، ترکمن و همه شهروندان را اعضای برابر یک ملت بداند. جمهوری اسلامی و برخی گروههای اپوزیسیون سالها کوشیدهاند تفاوتهای قومی را به دیوار بیاعتمادی تبدیل کنند. پاسخ به این سیاست، انکار تفاوتها نیست؛ ساختن ایرانی است که در آن تفاوت فرهنگی با برابری سیاسی سازگار باشد.
همه ما پیش از هر وابستگی حزبی و ایدئولوژیک، ایرانی هستیم.
مردم ایران امروز باید در برابر کسانی بایستند که اختلافافکنی را جای سیاست، تخریب را جای نقد و دشمنی با پهلوی را جای مبارزه با جمهوری اسلامی نشاندهاند. منظور از ایستادن، حذف یا خاموشکردن مخالفان نیست؛ منظور مطالبه پاسخ است. هرکس میگوید شاهزاده رضا پهلوی نباید نقش داشته باشد، باید بگوید جایگزین عملی او چیست. هرکس از اتحاد سخن میگوید، باید اصول و سازوکار آن را روشن کند. هرکس از دموکراسی حرف میزند، باید حق انتخاب مردم را حتی زمانی که نتیجه برخلاف میل اوست بپذیرد.
آن دوران گذشته است که گروهی با چند شعار ایدئولوژیک، خشم مردم را مصادره کند و بدون برنامه، کشور را به سوی فاجعه ببرد. نسل امروز حق دارد از تجربه سال ۱۳۵۷ درس بگیرد، گذشته را دوباره ارزیابی کند و اجازه ندهد همان نیروهای بیراهحل بار دیگر برای ایران تصمیم بگیرند.
ایران را نه دولتهای خارجی، نه رسانههای خارجی و نه شوراهای بیپایگاه نجات خواهند داد. فشار خارجی ممکن است فرصت ایجاد کند، اما تبدیل فرصت به آزادی فقط با مردم ایران، رهبری مسئول، سازمان سیاسی و ملیگرایی فراگیر ممکن است.
ایران را فقط ایرانیان نجات خواهند داد؛ و نخستین شرط نجات، کنارگذاشتن توهم ناجی خارجی و شناختن کسانی است که به جای ساختن آینده، هنوز در جنگهای شکستخورده سال ۱۳۵۷ زندگی میکنند.



