نگاهی به اندیشه پهلویسم و دشمنان آن . رضا شاه که بود و چه میخواست ؟ دشمنانش چه میاندیشیدند؟
Khosro Fravahar – Andisheh TV – 13 March 2014
نگاهی به اندیشه پهلویسم و دشمنان آن . رضا شاه که بود و چه میخواست ؟ دشمنانش چه میاندیشیدند؟
Khosro Fravahar – Andisheh TV – 13 March 2014
خسرو فروهر (صمدی) – اسفند ٢٥٧٢
سلیمان محسن اسکندری – سلیمان میرزا – از پایه گذاران حزب توده و همسفر خمینی به مکه !!![]()
خمینی در صحیفه نور درباره او مینویسد: شما توجه داشته باشید به اینکه اینها را هدایت کنید. این جوانها بسیارشان گول خورده اند ؛ نمی دانند چه بکنند. اصلا آن “حزب توده ” را من اولش را می دانم؛ ابتدای حزب توده را. آن کسی که حزب توده را ایجاد کرد همسفر مکه ما بود. می خواهم بگویم که قضیه توده ای نبود؛ توده ای آن وقت همان بود که از شوروی صادر می شد. این همسفر مکه ما بود. سلیمان میرزا؛ (۱) و یک آدم مقدس مابی بود و دو – سه نفر هم همراه خودش آورد. خودش اولاد نداشت لکن یک کسی را به اولادی قبول کرده بود و او را هم برداشته بود آورده بود مکه .
صحیفه نور، جلد نـهـم – صفحه 22
آن زمان که در خانه خود را بدون پرسش بر روی هر کس و ناکس باز کردید, آن زمان که دار و ندار خود را به هر کس که دست گدایی در خیابان به سوی شما دراز کرد بخشیدید , آن زمان میتوانید اپوزیسیون را نیز بدون پرسش در اختیار اسلامیست های تواب قرار دهید. از کیسه ملت بخشیدن و درس اخلاق دادن هنر نیست. ٣٥ سال است که با آغوش باز به نام دموکراسی و اخلاقیات خاتمی ها, موسوی ها , گنجی ها . شیرین عبادی ها را پر و بال دادید! امروز نیز سراغ نوریزاد ها و طبرزدی ها میروید.
کوچکترین تردید را نیز گناه میشمارید. گویا معیار مبارز بودن روزی برای آخوند آدم کشتن است, گویا شکنجه و آزار ملت پایهگذار آزادگی است؟! گویا دفتر تحکیم وحشت و وزارت جاسوسی آخوندی دانشگاه انسان دوستی بوده اند و ما خبر نداشتیم؟!
بخشنده جنایات ها و قتل ها شده اید. فریب خوردن از گرگان را دانش سیاسی مینامید و این دور باطل را راه آزادی !؟
آیا زمان این نرسیده است که تعریف خود از دموکراسی و یا اخلاقیات خود را زیر سوال ببرید؟ آیا زمان آن نرسیده است که مسولیت قبول کنید؟
شاید گول خوردن ثوابش بیشتر از خردگرایی باشد, ولی راستش را بگویم اگر به دنبال ثواب بودم که اینجا در غربت و تبعید نبودم.
Khosro Fravahar – Andisheh TV
![]()
![]()
![]()
ديولافوا در کتاب خود آورده است:
« ديروز گاو سنگي بزرگي را که در روزهاي اخير پيدا شده است با تاسف تماشا مي کردم , در حدود دوازده هزار کيلو وزن دارد ! تکان دادن چنين توده عظيمي غير ممکن است . بالاخره نتوانستم به خشم خود مسلط شوم , پتکي بدست گرفتم و بجان حيوان سنگي افتادم . ضرباتي وحشيانه باو زدم . سر ستون در نتيجه ضربات پتک مثل ميوه رسيده از هم شکافت…( از سفرنامه , ديولافوا , برگردان ايرج فره وشي , چاپ دانشگاه تهران , 1376 , برگ 280 )
ba sepas az jamejamshid