بوف کور، زخمی که التیام ندارد!- جهانگیر هدایت :
نفر بعدی در ایران جلال آلاحمد بود. او تا هدایت زنده بود افتخار میکرد با همسرش سیمین دانشور وقت بگیرند و بیایند به دیدار صادق هدایت (من خودم در حیاط را برای آنها باز میکردم) ولی به محض آنکه نویسنده بوف کور به عمر خود پایان داد او مدعی شد هدایت همان بوف کور است و شیفته فرهنگ بودایی است و از این قبیل. چرا؟ آلاحمد هم دید کتابی که نوشته شده رقیب بسیار سرسخت و غیرقابل شکستی است و حسادت موجبات انتقادها را فراهم کرد. این زخم هم همانطور ماند که ماند. اتفاق دیگر بریدن صادق هدایت از روشنفکران چپ و حزب توده و کمونیستها بود. او با روسای حزب به علت آنکه افراد با سوادی بودند دوستی داشت ولی وقتی واقعیت کشور کمونیستی که در آذربایجان ایران برپا کرده بودند برملا شد، صادق هدایت به شدت دست به مبارزه با تودهایها و انتقاد از آنها زد. روسای حزب هم علیه صادق هدایت جبهه گرفتند و دست به انتقاد از او و طبعا شاهکارش بوف کور زدند. باز هم یک زخم درمانناشدنی دیگر. استادی که در دانشگاه کمبریج درس خوانده بود میگفت استاد من در کمبریج میگفت «آثار صادق هدایت شناسنامه ملی شماست.» جلال آلاحمد حتی در کتابی منکر شد صادق هدایت روشنفکر بوده است.
خسرو فروهر (صمدی) ٢٥ فروردین ماه ٢٥٧٣ ایرانی
Ba sepas az tarikhiran








