امیر جاوید
فعال سیاسی از ترکیه
از چه زمانی اتحاد همه مخالفان معیار توان سازمانی شد؟
مقاله تازه یورونیوز فارسی درباره جایگاه شاهزاده رضا پهلوی در معادلات آینده ایران، از یک پرسش کاملاً جدی آغاز میکند، اما در ادامه به معیاری میرسد که خود نتیجهگیری مقاله را با مشکل روبهرو میسازد.
اصل پرسش یورونیوز درست است. اگر یک شخصیت سیاسی قرار است در دوران گذار نقشی تعیینکننده ایفا کند، باید پرسید سرمایه اجتماعی او تا چه اندازه به شبکه، سازماندهی، تقسیم مسئولیت، ارتباط با داخل کشور، توان تصمیمگیری و آمادگی برای شرایط بحرانی تبدیل شده است. محبوبیت به تنهایی حکومت تغییر نمیدهد و میلیونها هوادار پراکنده، اگر نتوانند در لحظه لازم هماهنگ عمل کنند، الزاماً یک نیروی سیاسی سازمانیافته نمیسازند.
تا اینجا نقد یورونیوز قابل قبول و حتی ضروری است.
خود مقاله نیز چند واقعیت مهم را درباره شاهزاده رضا پهلوی به رسمیت میشناسد. او را شناختهشدهترین چهره اپوزیسیون معرفی میکند، نقش او در اعتراضات دیماه را غیرقابل انکار میداند، از افزایش وزن رسانهای و بینالمللی او سخن میگوید و تأکید میکند که با وجود جنگ، فشارهای سیاسی و موج انتقادها، پایگاه اجتماعی او دچار سقوط چشمگیری نشده است.
اما درست در همین نقطه، منطق مقاله تغییر میکند.
بحث با «توان سازمانی» آغاز میشود، ولی در پایان یکی از آزمونهای اصلی شاهزاده رضا پهلوی این میشود که آیا قادر خواهد بود ائتلافی از همه گروههای مخالف جمهوری اسلامی، از جمهوریخواهان تا مشروطهخواهان، ایجاد کند یا خیر.
اینجا دقیقاً باید از یورونیوز پرسید:
از چه زمانی متحد کردن همه مخالفان جمهوری اسلامی به معیار سنجش توان سازمانی یک رهبر سیاسی تبدیل شده است؟
توان سازمانی یک مفهوم است و توان ائتلافسازی مفهومی دیگر.
یک رهبر سیاسی ممکن است در جامعه نفوذ داشته باشد، شبکه ارتباطی ایجاد کند، فراخوان مؤثر صادر کند، متخصص جذب کند، ساختار تصمیمگیری بسازد و برای دوران بحران برنامه داشته باشد، اما نتواند یا حتی نخواهد تمام رقبای ایدئولوژیک خود را در یک ائتلاف دائمی جمع کند.
برعکس، ممکن است بیست حزب و سازمان سیاسی در یک سالن جمع شوند، عکس یادگاری بگیرند، بیانیه وحدت منتشر کنند، چند شورا و کمیته نیز تشکیل دهند، اما نتوانند یک فراخوان مؤثر در داخل ایران ایجاد کنند.
کدام یک قدرت سیاسی واقعی بیشتری دارد؟
همین سؤال ضعف اصلی معیار یورونیوز را نشان میدهد.
ائتلاف سیاسی عمدتاً توافق میان شخصیتها، احزاب و سازمانهای سیاسی است. سازماندهی اجتماعی اما یعنی تبدیل شهروندان پراکنده به نیرویی که بتواند به صورت مستمر و هماهنگ بر تحولات سیاسی اثر بگذارد.
این دو میتوانند یکدیگر را تقویت کنند، اما یکی متر اندازهگیری دیگری نیست.
مشکل بزرگتر استفاده از واژه «همه» است.
همه یعنی چه کسانی؟
آیا هر گروهی که مخالف جمهوری اسلامی است، صرفاً به دلیل همین مخالفت باید عضو یک ائتلاف سیاسی مشترک باشد؟
اگر دو جریان درباره شکل حکومت آینده، سیاست خارجی، تمامیت ارضی، شیوه مبارزه یا ساختار دوران گذار اختلاف بنیادی داشته باشند، چرا باید الزاماً در یک تشکیلات واحد قرار بگیرند؟
دموکراسی به معنای از بین بردن اختلافهای سیاسی نیست. دموکراسی یعنی پذیرفتن اختلاف و توافق بر سر قواعدی که اجازه میدهد این اختلافها از طریق رأی مردم و سازوکارهای قانونی حل شوند.
جمهوریخواه میتواند جمهوریخواه باقی بماند و مشروطهخواه نیز مشروطهخواه بماند. آنها میتوانند بر سر چند اصل بنیادی و هدف مشترک همکاری کنند، بدون آنکه مجبور باشند در یک تشکیلات سیاسی واحد حل شوند.
اما مسئله مهمتر، یکطرفه کردن مسئولیت ائتلاف است.
ائتلاف یک رابطه دوطرفه یا چندطرفه است. اگر گروهی حاضر نباشد با جریان دیگری همکاری کند، نمیتوان مسئولیت این عدم همکاری را صرفاً در پرونده ضعف سازمانی طرف مقابل ثبت کرد.
اگر معیار یورونیوز واقعاً این است که یک رهبر سیاسی باید قادر باشد تمام مخالفان جمهوری اسلامی را متحد کند، این معیار باید بدون استثنا درباره همه جریانهای اپوزیسیون نیز به کار گرفته شود.
کدام رهبر جمهوریخواه تاکنون توانسته است جمهوریخواهان، مشروطهخواهان، چپها، ملیگرایان، احزاب قومی و سایر مخالفان جمهوری اسلامی را زیر یک چتر جمع کند؟
کدام حزب یا شورای سیاسی موفق شده تمام جریانهای مخالف را پشت سر خود قرار دهد؟
اگر پاسخ هیچکدام است، چرا ناتوانی عمومی اپوزیسیون در ایجاد چنین اتحادی باید بهطور ویژه به عنوان مسئله شاهزاده رضا پهلوی مطرح شود؟
این پرسشی است که مقاله یورونیوز پاسخی روشن برای آن ندارد.
البته بخش دیگری از نقد یورونیوز را نباید نادیده گرفت. پرسش درباره گستردگی شبکه داخلی، میزان ارتباط با نیروهای درون کشور و توان تبدیل حمایت اجتماعی به ساختار پایدار، پرسشهایی کاملاً مشروع هستند.
اتفاقاً اگر قرار باشد توان سازمانی شاهزاده رضا پهلوی بهطور جدی بررسی شود، باید همین پرسشهای سخت مطرح شوند.
آیا در شرایط قطع اینترنت، پیام و تصمیم سیاسی میتواند به داخل کشور منتقل شود؟ آیا شبکههای فعال پس از بازداشت افراد میتوانند به فعالیت ادامه دهند؟ آیا ارتباط مؤثری با نیروهای صنفی، دانشگاهی، کارگری، اقتصادی و مدنی وجود دارد؟ آیا تقسیم مسئولیت در شرایط بحرانی روشن است؟ آیا سازوکاری برای تصمیمگیری سریع وجود دارد؟ آیا برای اعتصاب، نافرمانی مدنی و اعتراض پایدار برنامه مشخصی وجود دارد؟ آیا ارتباط با بخشهایی از بدنه اداری، اقتصادی و نظامی کشور که ممکن است در دوران گذار نقش تعیینکننده داشته باشند شکل گرفته است؟ آیا برای روز نخست، هفته نخست و ماههای نخست دوران گذار برنامه اجرایی وجود دارد؟
اینها پرسشهای واقعی درباره توان سازمانی هستند.
پاسخ همه این پرسشها نیز لزوماً برای افکار عمومی روشن نیست و اتفاقاً رسانهای مانند یورونیوز میتواند در همین زمینه تحقیق کند و نقاط ضعف یا قوت را با سند نشان دهد.
اما تعداد جمهوریخواهان یا احزاب سیاسی که حاضرند کنار شاهزاده رضا پهلوی پشت یک میز بنشینند، پاسخ هیچیک از این پرسشها نیست.
حتی ممکن است یک ائتلاف بیش از اندازه گسترده، به جای افزایش توان سیاسی، آن را کاهش دهد. وقتی جریانهایی با اهداف نهایی متضاد وارد یک ساختار واحد میشوند، مراکز تصمیمگیری افزایش پیدا میکند، توافق بر سر اقدامات دشوارتر میشود و برای جلوگیری از فروپاشی ائتلاف، تصمیمها آنقدر کلی و مبهم میشوند که قدرت اقدام واقعی از بین میرود.
اتحاد زمانی ارزش دارد که حول اصول روشن و هدف مشخص شکل بگیرد.
اتحاد برای خود اتحاد، فضیلت سیاسی نیست.
گاهی حتی میتواند به فلج سیاسی منجر شود.
مشکل اصلی مقاله یورونیوز دقیقاً همینجاست.
مقاله از یک طرف میپذیرد که شاهزاده رضا پهلوی شناختهشدهترین چهره اپوزیسیون است، نقش سیاسی او در اعتراضات را جدی میداند، افزایش جایگاه بینالمللی و رسانهای او را ثبت میکند و پایداری بخش مهمی از پایگاه اجتماعی او را به رسمیت میشناسد، اما وقتی به ارزیابی توان سیاسی میرسد، ناگهان تعداد جریانهایی که حاضرند با او وارد ائتلاف شوند، به یکی از معیارهای اصلی تبدیل میشود.
چرا؟
چرا رضایت رقبای سیاسی باید معیار سنجش توان یک رهبر باشد؟
چرا شاهزاده رضا پهلوی برای اثبات توان سازماندهی خود باید کسانی را نیز به ائتلاف بکشاند که ممکن است اساساً رهبری، برنامه یا راهبرد او را قبول نداشته باشند؟
و اگر همان گروهها حاضر به همکاری نشوند، چرا مسئولیت این شکست باید متوجه شاهزاده رضا پهلوی شود؟
اینجا دیگر تنها بحث توان سازمانی نیست.
در این نقطه، یک تصور سیاسی خاص درباره شکل مطلوب اپوزیسیون وارد تحلیل شده است. بر اساس این تصور، اپوزیسیون مطلوب باید مجموعهای از جمهوریخواهان، مشروطهخواهان و سایر جریانهای سیاسی باشد که در یک ائتلاف بزرگ کنار یکدیگر قرار گرفتهاند.
میتوان از چنین مدلی دفاع کرد.
اما باید صادقانه گفت که این یک دیدگاه و ترجیح سیاسی است، نه تعریف توان سازمانی.
نقطه درست مقاله یورونیوز این است که فاصله میان حمایت اجتماعی و ساختار اجرایی باید دائماً مورد بررسی قرار گیرد. هر شخصیت سیاسی که وزن بیشتری پیدا میکند، مسئولیت بیشتری نیز برای برنامهریزی، پاسخگویی، شفافیت، تقسیم مسئولیت و ساختن ساختارهای قابل اتکا دارد.
شاهزاده رضا پهلوی نیز از این قاعده مستثنا نیست.
اما نقد زمانی دقیق است که ضعف مشخصی را نشان دهد.
اگر شبکه داخلی ضعیف است، همان را ثابت کنید.
اگر ساختار تصمیمگیری مشکل دارد، همان را بررسی کنید.
اگر برنامه دوران گذار نقص دارد، همان نقص را نشان دهید.
اگر تقسیم مسئولیت روشن نیست، درباره همان پرسش کنید.
اما نمیتوان بحث را با «توان سازمانی» آغاز کرد و در پایان، «چرا همه مخالفان را متحد نکرده است؟» را به عنوان یکی از معیارهای اصلی مطرح کرد.
این دو بحث یکی نیستند.
پرسش واقعی این نیست که چرا همه مخالفان جمهوری اسلامی با شاهزاده رضا پهلوی متحد نشدهاند.
پرسش واقعی این است:
آیا سرمایه اجتماعی موجود در لحظه تعیینکننده میتواند به نیرویی هماهنگ، پایدار، تابآور و قادر به اقدام تبدیل شود؟
اگر پاسخ مثبت باشد، نبود چند حزب و شخصیت سیاسی در یک ائتلاف مشترک اهمیت بسیار کمتری خواهد داشت.
و اگر پاسخ منفی باشد، حتی اگر صد حزب، صد دبیرکل، صد فعال سیاسی و صد شخصیت اپوزیسیون در یک سالن جمع شوند و اعلام وحدت کنند، آن ضعف سازمانی برطرف نخواهد شد.
قدرت سیاسی را با تعداد صندلیهای دور یک میز نمیسنجند.
قدرت سیاسی را باید با میزان اثرگذاری بر جامعه، توان بسیج، قدرت تصمیمگیری، استمرار شبکه و آمادگی برای لحظه تعیینکننده سنجید.
و این دقیقاً همان مرزی است که مقاله یورونیوز میان «ائتلاف سیاسی» و «توان سازمانی» به اندازه کافی روشن نگه نداشته است.



