آرشان آذری
امروز بیش از هر زمان دیگری معتقدم که جمهوری اسلامی یک مسئله اساسی در برابر خود دارد: شکل گرفتن یک نقطه تمرکز سیاسی در مقابل حکومت. از نگاه من، در میان چهرههای شناختهشده مخالف جمهوری اسلامی، کسی که بیش از دیگران توانسته چنین نقطه تمرکزی را ایجاد کند شاهزاده رضا پهلوی است. به همین دلیل نیز بخش بزرگی از جنگ سیاسی، تبلیغاتی و روانی حکومت نه فقط علیه شخص او، بلکه علیه هر نوع انسجامی است که پیرامون او شکل میگیرد.
برای فهمیدن این مسئله نباید فقط به دعوای چند روز اخیر نگاه کرد. باید چهلوهفت سال رفتار جمهوری اسلامی با مخالفانش را در کنار هم قرار داد.
این حکومت از همان نخستین سالهای حیات خود آموخت که مخالف سیاسی را فقط با زندان، شکنجه، اعدام و ترور از میدان خارج نمیکنند. گاهی تخریب شخصیت موثرتر است. گاهی ایجاد بدبینی میان اطرافیان موثرتر است. گاهی شایعه، اتهام، اختلافافکنی و تحریک افراد علیه یکدیگر میتواند کاری را انجام دهد که دستگاه سرکوب با هزینه بسیار بیشتری انجام میدهد.
جمهوری اسلامی حکومتی نیست که فقط در خیابان و زندان بجنگد. این حکومت در ذهن جامعه نیز میجنگد.
جنگ برای شکستن اعتماد.
جنگ برای ایجاد تردید.
جنگ برای تبدیل دوست به دشمن.
جنگ برای تبدیل همراهان یک جریان به رقیبان و سپس دشمنان یکدیگر.
و مهمتر از همه، جنگ برای آنکه مخالفان حکومت به جای تمرکز بر جمهوری اسلامی، تمام انرژی خود را صرف جنگیدن با یکدیگر کنند.
سابقه چنین رفتاری نیز صرفا موضوع تحلیل سیاسی نیست. سازمان اطلاعات امنیتی کانادا جمهوری اسلامی را از عاملان جدی سرکوب فرامرزی معرفی کرده و از تهدید، عملیات سایبری، آزار مخالفان و تلاش برای خاموش کردن منتقدان حکومت سخن گفته است. در خرداد ۱۴۰۵ نیز بیش از بیست کشور در بیانیهای مشترک اقدامات نیروهای امنیتی و اطلاعاتی جمهوری اسلامی علیه مخالفان و روزنامهنگاران در خارج از ایران را محکوم کردند.
بنابراین وقتی من اختلافات امروز در اطراف شاهزاده رضا پهلوی را میبینم، آنها را جدا از این جنگ بزرگتر نگاه نمیکنم.
مسئله فقط علی کریمی و ایرج مصداقی نیست.
مسئله این است که چگونه یک اختلاف میان دو نفری که هر دو سالها علیه جمهوری اسلامی فعالیت کردهاند و هر دو در مقاطعی از شاهزاده رضا پهلوی حمایت کردهاند، ناگهان به یکی از مهمترین موضوعات فضای سیاسی فارسیزبان تبدیل میشود.
در همان زمانی که در ایران مسئله زندان، سرکوب، اعدام، بحران اقتصادی و آینده کشور مطرح است، بخش بزرگی از فضای مجازی گرفتار این سؤال میشود که علی کریمی درباره ایرج مصداقی چه گفته، ایرج مصداقی درباره علی کریمی چه گفته و چه کسی پشت حساب چه کسی قرار دارد.
این تغییر جهت افکار عمومی دقیقا همان چیزی است که جمهوری اسلامی از آن سود میبرد.
کافی است به رفتار رسانه حکومتی تسنیم نگاه کنیم. همین رسانه در هفتم شهریور ۱۴۰۵ با تیتر تشدید اختلافات در اپوزیسیون، سخنان بسیار تند ایرج مصداقی علیه علی کریمی را برجسته کرد. انتخاب چنین موضوعی برای رسانه حکومتی تصادفی نیست. دستگاه تبلیغاتی جمهوری اسلامی دقیقا از تصویری استقبال میکند که در آن مخالفان حکومت به جای جمهوری اسلامی، یکدیگر را هدف گرفتهاند.
چرا؟
زیرا حکومت میخواهد مردم به این نتیجه برسند که مخالفان جمهوری اسلامی متفرقاند، یکدیگر را قبول ندارند، دائما به هم حمله میکنند و بنابراین هیچ نقطه اتکایی در برابر حکومت وجود ندارد.
اینجاست که نام شاهزاده رضا پهلوی اهمیت ویژه پیدا میکند.
مسئله جمهوری اسلامی فقط یک نام خانوادگی نیست.
مسئله تمرکز سیاسی است.
حکومت با صد گروه کوچک که هرکدام برای خود رهبر، شورا، کنگره و تشکیلاتی دارند بسیار راحتتر کنار میآید تا با یک نام که بتواند به نقطه تمرکز بخش بزرگی از مخالفان تبدیل شود.
صد گروهی که با یکدیگر اختلاف دارند برای جمهوری اسلامی خطر کمتری دارند.
صد رهبر خودخوانده خطر کمتری دارند.
دهها تشکیلاتی که وقت خود را صرف صدور اطلاعیه علیه یکدیگر میکنند، برای حکومت مطلوبتر از جامعهای هستند که نگاه خود را بر یک هدف مشخص متمرکز کرده باشد.
به همین دلیل من معتقدم بخش بزرگی از جنگ امروز علیه رضا پهلوی، جنگ علیه همین تمرکز است.
اگر شاهزاده رضا پهلوی بیاهمیت بود، این حجم از حمله به او و اطرافیانش نیز بیمعنا بود.
اگر حضور سیاسی او اثری نداشت، کوچکترین اختلاف میان حامیانش نباید ظرف چند ساعت در رسانههای جمهوری اسلامی برجسته میشد.
اگر او در معادلات آینده ایران نقشی نداشت، چرا باید این اندازه انرژی صرف تخریب او، خاندان پهلوی و کسانی شود که در کنار او قرار گرفتهاند؟
اما مسئله فقط رسانههای رسمی جمهوری اسلامی نیست.
در فضای مجازی نیز افرادی وجود دارند که سابقه سیاسی و تغییر مواضعشان باید با دقت بررسی شود.
یکی از نامهایی که در اختلاف اخیر مطرح شده امید داناست.
و اینجاست که من نمیتوانم سابقه علنی او را نادیده بگیرم.
امید دانا امروز شخصیتی نیست که تازه وارد فضای سیاسی شده باشد و گذشته او ناشناخته باشد. سالها ویدیو، نوشته و برنامه از او وجود دارد و بخشی از آنها هنوز در صفحات و کانالهای متعلق به خودش قابل مشاهده است.
در برخی از نوشتههای قدیمی او، خامنهای نه با زبان یک مخالف سرسخت جمهوری اسلامی، بلکه با لحنی بسیار متفاوت توصیف شده است. در یک نوشته علنی حتی خطاب به خامنهای گفته شده بود که زمان آن رسیده با سخنرانیهای ملیتر، رهبر تمام ملت ایران باشد. در مطلب دیگری مواضع خامنهای با رضا پهلوی مقایسه و این پرسش مطرح شده بود که آیا سخنی ملیتر از آن در میان رهبران اپوزیسیون وجود دارد.
درباره قاسم سلیمانی نیز اسناد علنی وجود دارد. در کانال متعلق به امید دانا مطالبی با ادبیاتی آشکارا ستایشآمیز درباره قاسم سلیمانی منتشر شده و حتی سرودهای در حمایت از او با عباراتی مانند سردار منتشر شده است. ویدیویی قدیمی نیز از واکنش عاطفی او به مرگ قاسم سلیمانی و ابومهدی مهندس در فضای عمومی باقی مانده است.
در طرف مقابل، مواضع او علیه شاهزاده رضا پهلوی و شهبانو فرح پهلوی نیز موضوع پنهانی نیست.
سالها در کانال و برنامههای خودش از عنوان تحقیرآمیز رضا دیبا برای شاهزاده رضا پهلوی استفاده کرده، او را به شدت مورد حمله قرار داده، در مقطعی حتی او را دشمن نهاد پادشاهی خوانده و درباره شهبانو فرح پهلوی و شاهزاده رضا پهلوی ادعاهای بسیار سنگینی مطرح کرده است. در یکی از برنامههایش حتی مدعی شده بود که شهبانو و شاهزاده درباره مرگ شاهپور علیرضا پهلوی مسائلی را از مردم پنهان کردهاند. اینها مطالبی نیست که مخالفان امید دانا به او نسبت داده باشند؛ بخش بزرگی از آنها هنوز در آرشیو کانال خودش وجود دارد.
پس من حق دارم درباره چنین سابقهای سؤال داشته باشم.
چگونه فردی میتواند در یک دوره خامنهای را با این ادبیات توصیف کند، درباره قاسم سلیمانی مطالب ستایشآمیز منتشر کند، سالها با ادبیاتی بسیار تند علیه رضا پهلوی و حتی شهبانو فرح پهلوی سخن بگوید و سپس دوباره در موقعیتی دیگر خود را در کنار همان جریانی قرار دهد که سالها علیه آن سخن گفته است؟
این سؤال کاملا سیاسی و مشروع است.
به برداشت من، پس از وقایع ۱۸ و ۱۹ دی و آشکارتر شدن میزان حمایت بخشی بزرگ از ایرانیان داخل و خارج کشور از شاهزاده رضا پهلوی، لحن امید دانا نیز بار دیگر تغییر کرد. امروز در کانال او حتی پیامهای رضا پهلوی بازنشر میشود؛ رفتاری که با ادبیات سالهای گذشته او علیه رضا پهلوی فاصله قابل توجهی دارد.
برای من چنین چرخشهایی پرسشبرانگیز است.
من نمیتوانم بدانم پشت پرده روابط هر فرد دقیقا چیست و بدون دسترسی به اسناد امنیتی نمیتوانم همکاری سازمانی یک شخص با جمهوری اسلامی را به عنوان یک واقعیت قضایی اعلام کنم. اما به عنوان یک ناظر سیاسی حق دارم نسبت به این حجم از تناقض، تغییر جهت و قرار گرفتن دوباره یک فرد در مرکز اختلاف میان حامیان رضا پهلوی بدبین باشم.
برای من این ظن سیاسی بسیار جدی است.
به خصوص هنگامی که نتیجه این تحولات را نگاه میکنم.
نتیجه چیست؟
علی کریمی و ایرج مصداقی به جان یکدیگر میافتند.
هواداران هر دو طرف وارد جنگ میشوند.
شبکههای اجتماعی پر از اتهام و پاسخ میشود.
نام شاهزاده رضا پهلوی نیز ناخواسته وارد این نزاع میشود.
و در نهایت جمهوری اسلامی از مرکز توجه خارج میشود.
اگر هدف عملیات روانی همین باشد، چه نتیجهای بهتر از این؟
اصلا مهم نیست آغاز اختلاف چگونه بوده باشد. وقتی دستگاه تبلیغاتی جمهوری اسلامی میتواند آن را بگیرد، بزرگ کند، به فضای مجازی تزریق کند و مخالفان حکومت را چند روز یا چند هفته مشغول یکدیگر نگه دارد، هدف بخش بزرگی از عملیات تحقق یافته است.
به همین دلیل من نمیخواهم تمام این مقاله را به علی کریمی، ایرج مصداقی یا امید دانا تقلیل بدهم.
افراد میآیند و میروند.
اختلافها شکل میگیرند و تمام میشوند.
اما دستگاه جمهوری اسلامی همان دستگاه است و یک هدف ثابت دارد: جلوگیری از شکل گرفتن قدرت متمرکز در برابر خود.
اینجاست که رفتار شاهزاده رضا پهلوی برای من اهمیت پیدا میکند.
من معتقدم یکی از نقاط قوت او این بوده که تلاش نکرده خود را گرفتار هر نزاع روزمره کند.
اگر یک رهبر سیاسی مجبور شود هر روز درباره یک توهین، یک مصاحبه، یک اختلاف، یک نوشته و یک دعوای فضای مجازی موضع بگیرد، دیگر خودش برنامه سیاسیاش را تعیین نمیکند.
دیگران برایش برنامه تعیین میکنند.
امروز علی کریمی.
فردا ایرج مصداقی.
پسفردا فرد دیگری.
و یک ماه بعد تمام انرژی سیاسی صرف حل اختلافات اطرافیان شده است، در حالی که جمهوری اسلامی با خیال آسوده همان کاری را انجام میدهد که چهار دهه انجام داده است.
رهبر سیاسی باید تشخیص بدهد کدام موضوع ارزش ورود دارد و کدام مسئله برای منحرف کردن او از مسیر اصلی است.
از نگاه من، شاهزاده رضا پهلوی این مسئله را به خوبی درک کرده است.
در گفتوگوی مفصل تیرماه ۱۴۰۵ نیز او بار دیگر بر حق مردم ایران برای تعیین سرنوشت خود و نقش خود در تسهیل دوران گذار به سوی یک نظام سکولار و دموکراتیک تاکید کرد. یعنی تمرکز او همچنان بر مسئله اصلی باقی مانده است: ایران پس از جمهوری اسلامی.
این نوع تمرکز برای من بسیار مهمتر از پاسخ دادن به صدها دعوای روزمره است.
گاهی قدرت یک سیاستمدار در پاسخ دادن نیست.
در این است که بداند به چه چیزی نباید پاسخ بدهد.
جمهوری اسلامی دوست دارد رضا پهلوی نیز وارد همین گرداب شود.
دوست دارد او هر روز مجبور شود از یک نفر دفاع و فرد دیگری را محکوم کند.
دوست دارد اطرافیانش چند دسته شوند.
دوست دارد هوادارانش به جان هم بیفتند.
دوست دارد اعتماد جای خود را به سوءظن بدهد.
زیرا در چنین شرایطی دیگر لازم نیست حکومت رضا پهلوی را شکست دهد؛ کافی است اطرافیان و هواداران او انرژی یکدیگر را نابود کنند.
این همان نقطهای است که باید هوشیار بود.
من نمیگویم اختلاف نباید وجود داشته باشد.
اختلاف سیاسی طبیعی است.
انتقاد طبیعی است.
حتی عصبانیت و اشتباه نیز در سیاست اتفاق میافتد.
اما تفاوت بزرگی میان اختلاف و نابودی متقابل وجود دارد.
دو نفر میتوانند اختلاف داشته باشند و همچنان بدانند دشمن اصلی جمهوری اسلامی است.
اما هنگامی که اختلاف شخصی به جنگی تبدیل میشود که هزاران نفر را درگیر میکند، دیگر فقط یک اختلاف نیست. به فرصتی برای دشمن تبدیل شده است.
وظیفه حامیان رضا پهلوی نیز همینجاست.
هر خبری را نباید بلافاصله منتشر کرد.
هر اتهامی را نباید بلافاصله پذیرفت.
هر حملهای احتیاج به پاسخ ندارد.
هر اختلافی نباید تبدیل به جنگ شود.
و از همه مهمتر، نباید اجازه داد جمهوری اسلامی دستور کار ذهنی ما را تعیین کند.
اگر حکومت میخواهد امروز همه درباره علی کریمی و ایرج مصداقی حرف بزنند، ما باید دوباره درباره زندانیان سیاسی حرف بزنیم.
اگر میخواهد تمام توجه روی اختلاف اطرافیان رضا پهلوی باشد، باید درباره آینده ایران حرف بزنیم.
اگر میخواهد مخالفانش پرونده یکدیگر را باز کنند، ما باید پرونده جمهوری اسلامی را باز نگه داریم.
مسئول وضعیت امروز ایران جمهوری اسلامی است.
مسئول سرکوب جمهوری اسلامی است.
مسئول اعدام جمهوری اسلامی است.
مسئول زندانهای سیاسی جمهوری اسلامی است.
مسئول بخش بزرگی از ویرانی اقتصادی، اجتماعی و سیاسی ایران جمهوری اسلامی است.
این نام نباید حتی برای یک لحظه از مرکز بحث خارج شود.
بزرگترین اشتباه مخالفان جمهوری اسلامی این خواهد بود که فراموش کنند دشمن اصلی چه کسی است.
جمهوری اسلامی سالهاست در ذهن جامعه جنگیده است.
برای ایجاد ناامیدی.
برای ساختن بیاعتمادی.
برای تخریب شخصیتها.
برای پراکندن مخالفان.
برای اینکه هیچکس به هیچکس اعتماد نکند.
و در نهایت برای اینکه مردم باور کنند هیچ آلترناتیوی وجود ندارد.
اینجاست که شاهزاده رضا پهلوی برای این حکومت به یک مسئله جدی تبدیل میشود.
نه فقط به دلیل نام پهلوی.
نه فقط به دلیل تاریخ خاندان پهلوی.
بلکه به این دلیل که وجود یک چهره شناختهشده میتواند ادعای خلأ سیاسی پس از جمهوری اسلامی را به چالش بکشد.
اگر مردم یک نقطه تمرکز داشته باشند، حکومت دیگر نمیتواند به آسانی بگوید پس از ما هیچ چیز وجود ندارد.
پس نقطه تمرکز باید شکسته شود.
اگر شخص را نمیتوان از میدان خارج کرد، اطراف او را باید متشنج کرد.
اگر نمیتوان اعتماد مردم به او را یکشبه از میان برد، اعتماد میان حامیانش را باید شکست.
اگر نمیتوان مردم را از نام او جدا کرد، باید کاری کرد کسانی که از او حمایت میکنند به جان یکدیگر بیفتند.
من اتفاقات اخیر را در همین چارچوب میبینم.
پاسخ نیز برای من روشن است: صبر، تمرکز، هوشیاری و نپذیرفتن دستور کاری که جمهوری اسلامی میخواهد به مخالفانش تحمیل کند.
هر تحریکى ارزش پاسخ ندارد.
هر هیاهویی حقیقت نیست.
هر کسی که امروز کنار یک جریان قرار میگیرد لزوما گذشتهاش پاک نمیشود.
سوابق افراد باید باقی بماند و مردم حق دارند تغییر مواضع آنان را ببینند، مقایسه کنند و سؤال بپرسند.
زمان بسیاری از مسائل را روشن خواهد کرد.
زمان نشان خواهد داد چه کسی واقعا برای ایران ایستاده است، چه کسی گرفتار جاهطلبی شده، چه کسی اشتباه کرده و چه کسی آگاهانه یا ناآگاهانه به شکاف میان مخالفان جمهوری اسلامی کمک کرده است.
اما تا آن روز یک اصل نباید فراموش شود.
دشمن اصلی جمهوری اسلامی است.
و شاید یکی از بزرگترین شکستهای جمهوری اسلامی زمانی باشد که دیگر نتواند مخالفان خود را وادار کند به جای نگاه کردن به حکومت، تمام وقت به یکدیگر نگاه کنند.
من معتقدم شاهزاده رضا پهلوی با وارد نشدن به بسیاری از این نزاعهای روزمره، همین اصل را دنبال میکند: تمرکز بر هدف نهایی، اعتماد به آگاهی مردم و اجازه دادن به زمان برای آشکار کردن حقیقت.
در سیاست همیشه پرسروصداترین فرد قدرتمندترین فرد نیست.
گاهی قدرت واقعی متعلق به کسی است که در میان تمام این هیاهو، مسیر خود را گم نمیکند.
و جمهوری اسلامی بیش از هر چیز از همین تمرکز میترسد.



